تبلیغات
نی نی گولو - هفت ماه و نیمگی آئین
Lilypie 2nd Birthday Ticker

هفت ماه و نیمگی آئین

سلام سلام سلام

خوبین خوشین سلامتین !!؟!؟

اول از آئین بگم بعد در مورد قرار وبلاگی

پسرک فسقلیه من روز به روز داره بزرگتر می شه و دلم کلی برای کوچولو بودنش تنگ شده اون روزهایی که وقتی می بردم بشورمش اصلا نمی تونست سرشو بلند کنه و همینطور سر به زیر می بردمش می شستم و می آوردمش ( من همیشه دمرو می گیرمش و با دست راست ) بعضی وقتها یکی از دستهاش کبود می شد از بس که من بد گرفته بودمش ولی نمی تونست چیزی بگه ولی حالا وقتی می برمش تو دستشویی سرشو بلند می کنه به طرف من و وقتی دارم می شورمش منو نگاه می کنه یا اینکه با اون دستای فسقلیش شیر آبو محکم می چسبه یا اینکه هر چی چیز میز اونجا باشه می خواد بگیره از گل خوشک گرفته تا ظرف صابون و هر چیز دیگه ای

 

این فسقلیه ما یه چرخ گوشت پر سرعت تا غذا رو می ذاریم تو دهنش سریع چرخ می کنه و می ده بیرون جالبیش اینجاست که اگه من یه قاشق بهش داده باشم به اندازه دو قاشق می ده بیرون

اصلا سوپشو خوب نمی خوره ... از ماست متنفره ... پوره هویج رو بدش نمیاد و سرلاک هم دوست داره

از وقتی تو حریره بادوم و فرنی اش شیر پاستوریزه می ریزم بهتر می خوره

آب سیب هم بهش می دم ... دیگه حالم داره بد می شه از پیش بندهاش تمامشو رنگی کرده یا قطره اش می ریزه یا آب سیب ...

آخه یکی نیست بگه بچه جون خوب مثل بقیه بچه ها شیشه بخور اینقدر مامانتو حرص و جوش نده

چند روز پیش خوه مامانم بودیم غذامون لوبیا پلو بود مامانم یک اپسیلون از این پلوش گذاشت دهن آئین و خوردش بعدش بهش شیشه اش که توش آب بود رو داد چنان قورت قورت آب رو خورد که من کف کرده بودم .... تا حالا ندیده بودم شیشه بخوره ... ولی همون یه بار بود دیگه بعدش هر کاری کردم نخورد ... حالا آبشو می ریزم تو شیشه بعد می دم دستش بلکه بخوره یه بار اعصابمو خورد کرد اینقدر نمی خورد خودم شیشه رو فشار دادم تا آب بیاد ازش از بعد از اون هر وقت شیشه می دم دستش شروع می کنه به فشار دادن و البته اینطوری یک عالمه آب می ره تو چشم و چالش چون وقتی شیشه رو درمیاره هنوز داره فشارش می ده

یه بار رو پای باباش نشسته بود و اون هم داشت می انداختش بالا پایین و می گفت یک دو سه چهار (با ریتم ) و آئین هم دقیقا با همون ریتم می گفت هیم هیم هیم هیم

خیلی بامزه بود کلی بهش خندیدیم .. البته فیلم هم گرفتیم از این کارش

حرف زدنش بیشتر با دهن بسته هستش دهنشو می بنده و صداهای مختلف درمیاره مثل اینکه هیچ عجله ای برای حرف زدن نداره

قشنگ می شینه و وقتی می شینه حسابی سرگرم می شه اصلا خوشش نمیاد که از حالت نشسته بخوابونیمش و حسابی گریه می کنه ولی چند بار نشونده بودمش و تو آشپزخونه بودم که با صدای گرومپ و گریه آئین پریدم تو اتاق ... امیدوارم مخش سالم مونده باشه

دیگه دوا دادن بهش روز به روز داره سخت تر می شه الان این دواها رو فقط الکی بهش می دم همه رو یا تف می کنه بیرون یا اصلا نمی ذاره بهش بدم ... تا می خوام بهش دوا بدم دستامو می گیره و نمی ذاره ... فکر کنم که باید روش خشنونت بار استفاده کنم و دستاشو بذارم زیر پاهام و بهش بدم ولی آخه تو خواب که نمی تونم اینطوری بهش بدم ...ساعت 6 صبحش یه ذره می ریزم تو دهنش دستمو می گیره و غلط می زنه از اونوری می خوابه دوباره من اونوری بهش می دم تف می کنه و برعکس می شه خلاصه دردسری داریم ها

عاشق هویجه تا بهش می دیم کلی تشکر می کنه و لبخند تحویلمون می ده ولی تا بهش می دیم همش میندازتش زمین و بعد هم گریه که اونو به من بدین

موقع شیر خوردن حدذود یکماهه که همش وول وول می خوره و می شینه و کارهای مختلف می کنه ... اصلا هم امکان نداره حتیوقتی داره خوابش میره فقط مثلا دست منو نگه داره همش وول می خوره

امروز یعنی 17 اردیبهشت من کولاک کردم صبح که آئین رو خوابوندم تو خواب موهاشو کوتاه کردم بعدشم که بیدار شد تو بیداری پشت موهاشو کوتاه کردم بعدشم تنهایی بردمش حموم برای بار اول ...خیلی سخت نبود تو وان شستمش و سرشم تو وان شستم فقط وقتی می خواستم از وان درش بیارم و آب بگیرمش یه کم سخت بود و گریه اش دراومد بعدشم حوله پیچیدم و اومدم بیرون لباساشو پوشیدم .. خلاصه اینکه بعد از حموم باید موهای آئین رو ببینین که چه گندی مامانش براش زده هر تیکش یه اندازس ولی بازم به نظر خودم خیلی هم خوب شده ... حالا عکسشو می ذارم

بعضی وقتها آئین رو می برم تو پذیرایی می ذارم رو تشک بازیش و دورشو کوسن می چینم تا یه کم پیانو تمرین کنم بعد فقط کافیه صدای پیانو بلند شه چنان شروع به حرف زدن با صدای بلند می کنه که صداش از پیانو بلندتر شه و من هم بهش توجه کنم و تا برگردم هیچی نمی گه وبازی میکنه ... خلاصه اینکه پیانو هووی آئین شده ... چی کار کنم خوب مجبورم تمرین کنم دیگه تازه اصلا نمی رسم تمرین کنم مثلا امکروز که معلمم اومد فقط بهم گفت همون قبلیها رو تمرین کن چون خوب نتونستم بزنم .... بیچاره من

راستی از عروسی پسرخاله ام بگم چون من رفته بودم آرایشگاه از ساعت 1 تا 5 و آئین هم نخوابیده بود به خاطر همین خیلی بداخلاق بود و همش غر می زد و گریه می کرد اولش تو یه تالار بو و بعدشم رفتن خونه که قاطی بود که د ما اونقدر آئین گریه می کرد نرفتیم ...

حالا پاتختی ... اونجا عکس بزرگ شده عروس داماد بود و نمی دونین آئین چه آبرویی از ما بردش .... اونقدر این عکس رو نگاه کرد که همه فکشون اومده بود پایین حتی یه بار کخه جلوش ستون بود و بغل خاله اش بود خودشو تا کرده بود که فقط یه بار دیگه عکس رو ببینه ... می بردیمش جلوی عکس که بعد از کلی دست و پا زدن از بالا تا پائئن عکسو نگاه می کرد دوباره از پایین به بالا نگاه می کرد .و...خلاصه می خوایم زودتر براش عروسی بگیریم آخه خیلی دوست داره بچم

در مورد ددری شدنش که دیگه کولاک کرده ولی جالبیش اینجاست که اصلا وقتی وارد ماشین می شیم خوشش نمیاد دوست داره بیرون تو هوای باز باشه و بهش باد بخوره

قرار وبلاگی

در مورد قرار وبلاگی هم فعلا قرارمون شد پنج شنبه ۲ خرداد ساعت ۴ بعداز ظهر پارک ملت ... من خودم پیشنهادم همون ۴ بود به خاطر اینکه اونجا ترافیک می شه پنج شنبه شبها و سخت می شه ولی اینطوری حداقل رفتنمون بدون مشکل است ... ولی از یه موضوعی خیلی ناراحتم و اون اینه که فرناز جون و مانی قندی نمی تونن بیان آخه عروسی دعوتن ... حالا چی کار کنیم !؟!؟!؟ فرناز جون حالا که ساعتش زود شده شاید بتونی بیای و بعدش به عروسی هم برسی ؟!؟!؟! می تونی ؟!!؟!؟ خدا کنه بتونی جور کنی و بیای ...

از طرفی مریم جون مامان آرین هم گفته شاید بتونه بیاد تهران اون موقع ... آفرین مریم جون

از بقیه دوستانی که تهران نیستن هم خواهش می کنم که جور کنن و اون روز رو بیان تهران ... ما برنامه رو از سه هفته قبل اعلام کردیم که همه بتونن بیان

 امیدوارم که همتون رو با نی نی هاتون بتونیم ببینیم


نوشته شده توسط نی نی گولو در سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 و ساعت 02:05 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: