تبلیغات
نی نی گولو - آئین چهار دست و پا می رود
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین چهار دست و پا می رود

سلام سلام سلام

خوبین خوشین سلامتین ؟!!؟؟ ما هم خوبیم حسابی و همش تو دلمون خدا رو شکر می کنیم و از همه اونایی که برای آئین دعا کردن تشکر می کنیم ...

خدا کنه جواب آزمایشش هم خوب باشه ... حالا براتون بگم از این چند روز اخیر که از صبح تا عصری ما فقط مشغول یه کار بودیم و اون کار آزمایش گرفتن از آئین بود !!!

نمی دونم تا حالا آزمایش ادرار از بچه هاتون گرفتین یا نه ولی کلا یه کیسه می دن که بسته می شه به پاشون تا توی اون جیش کنن ... به هر حال من که تا حالا کلی آزمایش ادرار از آئین گرفته بودم چون همش باید آزمایش می داد ولی هیچ بار اینقدر پدرم در نیومده بود ... بیچاره آئین کلا پاش سوخته بود و این چسبهای کیسه هم چسبیده بود به پاهاش و کنده نمی شد با اینکه من هر روز می برمش حموم و تو وان می شینه باز هم این چسبها کنده نشده بود ... نمی دونم چرا همش کیسه از پاش در میومد و این بار هم باباش گیر داده بود که حتما باید ببریم آزمایشگاه مرکزی که خیالمون راحت باشه که آزمایشش درسته ... اونا هم حسابی گیر داده بودن که باید مقدارش زیاد باشه و هر چی ما می بردیم قبول نمی کردن تا بالاخره دیروز موفق شدیم ... حالا منتظر جوابیم تا خیالمون راحت شه

حالا براتون از کارهای آئین بگم

مهارتهای حرکتی

از دیروز یعنی 17 تیر ماه بالاخره آئین دوتا قدم چهار دست و پا رفتش و من رو کلی ذوق مرگ کرد ... البته خیلی وقت بود منتظر این اتفاق بودم و آخر سر با خودم می گفتم حتما می خواد همش همین سینه خیز رو بره تا راه بیفته و از اونجایی که همش می ایسته و یه کم هم ایستاده قدم بر می داره دیگه مطمئن شده بودم که از چهار دست و پا خبری نیست ولی خیلی ذوق کردم ... البته الان دو تا قدم می ره تپی می افته زمین و ترجیح می ده بقیه شو همون سینه خیز بره

غذا خوردن یا بهتر بگم غذا نخوردن

غذا خوردنش بهتر شده ... سرلاک می خوره و دوست داره ولی همچنان لب به سوپ نمی زنه ... هر کاری می کنم بازم نمی خوره ... موادشو عوض می کنم ...شیرین می کنم ... ترش می کنم .. میکس می کنم ... میکس نمی کنم .. باز هم نمی خوره

حالا دیروز تو وبلاگ مامان هنا خوندم که نوشته بود برنج و پیاز و براکلی رو با هم بپزین ... براش درست کردم و 6 تا قاشق خورد باورم نمی شد ... کلی دعات کردم مامان هنا جون دستت درد نکنه ... آخه برنج هم هر وقت براش درست می کردم نمی خورد ... تو سوپش هم همیشه پیاز می ریزما ولی عقلم نرسیده بود تو برنج هم بریزم ...

کلا دوست داره فقط با غذا بازی کنه ... جلوش بذارم و اونم گند بزنه به همه جا و شاید یه اپسیلونش رو هم بذاره تو دهنش که اون هم بعیده

ولی کلا میوه خور قهاریه ... ما هم همه میوه ها رو بهش می دیم ... آخه دیگه آدم ذوق می کنه می بینه می خوره ... حتی از این آلو سفت ها هم بهش دادم و عاشقشونه ... هر چی همه جز می زنن به بچه ندین این چیزها رو ما کار خودمون رو می کنیم

صندلی ماشین

بالاخره صندلی ماشین خریداری شد ...

اول در نهایت شیکی رفتیم مغازه مکسی کوزی سر تخت طاووس ... صندلی ماشین ها رو قیمت کردیم .. اولی پونصد و خورده ای دومی 375 و ارزونترینش 295 تومن

بعد من و بابایی یه نگاهی به هم کردیم و اومدیم بیرون و گفتیم وا برای چی بریم ایقدر صندلی گرون بخریم !؟!؟! مگه می خواد چی کار کنه !؟!؟

مگه چه فرقی داره !؟!؟ با مارکهای دیگه که اینقدر گرونه ؟!!؟؟!

حالا در نظر بگیرین پارسال همین موقع ها که مامان بابای من داشتن سیسمونی می خریدن هیچ کدوممون نگفتیم که حالا کالسکه به این گرونی برای چی بخریم !؟!؟ مگه می خواد چی کار کنه ؟!!؟!؟ مگه چه فرقی داره !؟!؟

به نظرتون ما خسیسیم !؟!؟!؟ من که فکر نمی کنم ... ما فقط کمی اقتصادی فکر می کنیم

آخرش هم رفتیم یه صندلی چیکو خریدیم 220 تومن ...

حالا هم من یه نفسی از دست آئین تو ماشین می کشم ... می ذارمش اون تو و راحت می شینم سر جام مثل خانمها ... واقعا راحت شدما

البته تا شروع کنه به گریه صدای نانای رو زیاد می کنیم و اون هم شروع به همراهی با خواننده و یا نانای کردن می شه

خوابیدن در اتاق خودش ؟!!؟

برام خیلی سخت بود جدا کردن آئین و گذاشتن در اتاق خودش .. ولی بالاخره گذاشتم ولی از وقتی که شب می ذارمش اونجا خیلی خیلی بد می خوابه ... شاید در طول شب 10 بار بیدار می شه و تقریبا به جای خوابیدن در اتاق خودش تو تخت ما می خوابه چون اولین باری که بیدار می شه منم برش می دارم و میارمش تو تخت خودمون و بهش که شیر می دم حال ندارم ببرمش بذارم سر جاش و مامانم هم همش دعوام می کنه می گه باید ببری سر جاش تا عادت کنه ولی من خوابم میاد خوب ...

قبلا یه بار ساعت 3 بیدار می شد و یه بار 5 ولی الان اولین بارشو ساعت 11 شب بیدار می شه و همینطور هر ساعت بیدار می شه ... البته همش به خودم امیدواری می دم که شاید می خواد دندون درآره که اینطوری شده ....

تفریحات سالم

پنج شنبه شب برای اولین بار آئین رو گذاشتیم پیش مامانم و رفتیم با محمد و خواهرم و شوهرشو برادرم و دوتا دختر خاله هام و یه سری دوستای خواهرم پینت بال ... با اینکه خیلی خوش گذشت و کلی خندیدیم ولی وقتی برگشتیم و آئین رو در بقل مامانم در حال گریه دیدم خیلی حالم گرفته شد و گفتم عجب مامان بی انصافی بچه شو ول کرده و رفته عشق و حال .... تازه آئین با من قهر کرده بود و اصلا بقلم هم نمیومد ... از بقل مامانم رفته بود بقل باباش و من تا می خواستم بگیرمش روشو برمیگردوند ... کلی التماسش کردم تا بقلم اومد

جمعه هم با خانواده شوشو رفتیم شمشک و بساط جوجه کباب راه انداختیم ... البته چون طولانی شده بود و آئین هم که در جریانین هر جایی شیر نمی خوره در نتیجه حسابی اعصابش خورد شده بود و نق می زد ... اونجا برای اولین و آخرین بار شیشه شیر گرفت و 100 سی سی آب رو خورد ... اصلا باورم نمی شد ولی متاسفانه بعد از اون هر چی تلاش کردیم باز هم شیشه رو نخورد

حالا قراره چهارشنبه این هفته هم بریم با خانواده شوشو مسافرت ... قراره بریم تبریز ... راستش خیلی استرس دارم ... آخه می خوایم با ماشین بریم و من تا حالا یه شمال هم با آئین نرفتم با ماشین چه برسه تبریز که این همه راه هستش ... فکر کنم 8 ساعت راهه ... خدا به خیر بگذرونه ... جایی که گرفتیم مال وزارت بهداشته از طریق شوهر خواهر شوهرم گرفتیم و اونا می گفتن که جاش خیلی خوب و مرتبه ... 13 نفر هستیم ... البته با آئین 14 نفریم ... امیدوارم که آئین اذیت نشه ... تو یه مقاله خوندم برای مسافرت های طولانی با ماشین پشت صندلی ماشین عکسهای رنگی بچسبونین و حتما یه کاری کنین آفتاب به بچه نخوره و اسباب بازی براش ببرین و زیاد توقف کنین ... حالا هر کس تجربه ای داره لطفا بهم بگین ..

خیلی خیلی دلم می خواد که هانیه جون مامان آرتا رو ببینم ... یعنی می شه !؟!؟! امیدوارم بتونیم با هم قرار بذاریم ...

ببخشید که اینقدر پستم طولانی شد ... قول می دم از این به بعد کوتاهتر بنویسم ....

راستی یه چیزی منو خیلی ناراحت کرده امسال تول آئین شب قدر هستش حالا من چه جوری براش تولد بگیرم !؟!؟


نوشته شده توسط نی نی گولو در سه شنبه 18 تیر 1387 و ساعت 11:07 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: