تبلیغات
نی نی گولو - آئین ۱۱ ماهه
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین ۱۱ ماهه

سلام سلام

خوبین خوشین سلامتین ؟!!؟؟! من و آئین هم خوبیم ... الان شهناز خانم ( کارگرمون ) از خونه رفته بیرون منتها خونمون هیچ شباهتی به خونه ای که یه ربعه شهناز خانم ازش رفته بیرون نداره چون تمامشو آئین جان دوباره گند زده برام .... تمام گاز و میز تو هال دوباره شده پر از جای دستهای آئین .. تو پذیرایی سبد میوه های مصنوعی رو چپه کرده و هر کدوم از اون میوه ها رو باید بریم از یه زیری جمع کنیم ... اتاق خودش رو که نگم بهتره ... تنها جایی که در امان بوده دستشویی و حمام هستش ...

بگذریم

می خوام اول براتون از شیر خوردن آئین بگم که برام شده یه معضل اساسی ... همونطوری که مستحضر هستید اینجانب بیش از 5 ماه است که به آئین خان در حالت راه رفتن شیر می دم ( یادتونه که یه مدتی اصلا شیر نمی خورد و فقط تو این حالت یه کم شیر می خورد و این عادت روش مونده حسابی ) از اونجایی که بچه ها بزرگ می شن منم بدجوری کتف درد می گیرم ولی راستش صداشم در نمیارم چون به هر کی می گم می گه خودت عادتش دادی ... حالا به نظر شما چی کار کنم !؟!؟؟

ببینید آئین موقع شیر خوردن چی کار می کنه ... اولا بیشتر اوقات باید یه چیزی دستش باشه و اگه نباشه و چیز جالبی وسط شیر خوردن جذبش کنه می ایسته و اونقدر بهش اشاره می کنه و اه اه راه می اندازه که ترجیح می دی بهش بدی تا شیرشو بخوره و کمتر سواری بدی ... خلاصه اون چیز معمولا برس لیمو ترش اسباب بازی رژ لب در قابلمه یا هر چیز دیگه ای که فکر کنین هستش ... البته از خوردنیها فقط لیمو ترش رو دوست داره ... حالا اگه لیموترش دستش باشه که وسط شیر خوردن هی لیمو ترش رو می ذاره دهن من که من هم بخورم و هی وسطش اونو می خوره ... اگه برس باشه که هی موهاشو شونه می کنه و با اه اه ( با کسره ) می گه سرتو بیار تا موهاتو شونه کنم و وقتی می خواد شونه کنه وایمیسته و شروع به شونه کردن ... اگه موبایل باشه هی می بره دم گوشش و الو می کنه مثلا ....اگه هم چیزی دستش نباشه وسطش پا می شه شروع به دس دسی یا نانای یا زدن به سرش ( این یه کارو نمی دونم کی یاد گرفته ) یا با دستش پاشو می گیره و تمرین شوت زدن می کنه .... حالا اینا اولاش هستش بعد از یه مدتی که دیگه داره شل می شه و منم خوشحال که می تونم یه لحظه بشینم یهو اون شیئ از دستش میافته و آئین هم انگار که جن دیده باشه می پره و التماس که اونو دوباره بهش بدم ... این کار چند بار تکرار می شه تا واقعا نفهمه که اون چیز از دستش افتاده و اون موقع اگه شانس بیارم و تلفن زنگ نزنه یا

sms نیاد یا صدای زنگ در نیاد یا یهو همسایه بقلیمون جیغ نزنه یا یهو پشه بال نزنه و هیچ صدایی به جز صدای راه رفتن مورچه ها نیاد - اون موقع هستش که من می تونم با خوشحالی برای چند دقیقه پامو بذارم روی صندلی میز آرایش یا پا تختی هامون و ق ن ب ل آقازاده رو بذارم رو پام و یه استراحتی به دستم بدم و تا چند دقیقه بعدش اگه همه همسایه ها یاری کنن بتونم بذارمش تو تختش .... حالا فکر می کنین برای چی حتی تو لحظات آخر هم نمی تونم یه دقیقه بشینم !؟!؟ دلیلش اینه که تا پای آئین یه چیزی رو لمس کنه مثل پتو یا یه جسم سخت یا هر چیز دیگه ای از خواب می پره و می خواد هی پاشو بزنه به اون چیز .... حالا به نظر شما چه جوری می شه نشست و به آئین شیر داد !؟!؟!؟ باور کنین احساس می کنم دستام حتی درازتر از قبل شده در اثر این کار

خوب آقازاده بیدار شدن ... حالا ببینین با همه شرایط بالا خوابوندمش یه ربع هم نخوابید ... بر می گردم

چند روزه که یه حرفهایی می زنه که به زبون آئینی هستش و مثلا یه قسمت از سخنرانیش اینه

"اً زی زًم زی زی گو گو آه آه بابابابا اًه اٍه ممممم یا یا یووو ییییییی ددددد" ما که تو ترجمه خیلی موفق نبودیم

چند وقته که دیگه خیلی به حرفمون گوش نمی ده قبلا تا بهش می گفتیم دست نزن دست نمی زد البته اولا من فقط بهش می گفتم "نه" و اونم گوش می کرد ولی جدیدا دیگه بهش نه نمی گفتم تا چند روز پیش که همش می رفت به پریز برق دست می زد و من هم بهش بلند گفقتم نه و انگشت اشاره ام رو جلوش تکون دادم دیدم زل زده به من و شروع کرد به تکون دادن انگشت اشاره اش .... خیلی بامزه شده بود ... حالا دیگه تا بهش می گیم نه نه نه انگشتش رو تکون می ده

دیگه چهار دست و پا رفتنش اگه بخواد با سرعت بره روی نوک انگشت شست پاهاش می ره و حسابی قنبلش رو می ده بالا ... نمی دونم این دیگه چه طرز چهاردست و پا رفتنه

موهاشو شونه می کنه و موهای ما رو هم شونه می کنه ... دسته شونه رو هم از سرش تشخیص می ده و هیچ وقت دسته اش رو به سرش نمی ماله

جدیدا هی سرشو فشار می ده و با دستش می گیره ... من که اولش می ترسیدم و فکر می کردم نکنه سرش درد می کنه که اینقدر دست به سرش می زنه بعدا مادرشوهرم که دید گفتش که بچه که می خواد حرف بزنه ولی نمی تونه اینطوری می کنه

تلفن رو می ذاره دم گوشش و یه کم نگه می داره دوباره می ذاره دم گوش ما ... اینقدر این کارو تکرار می کنه و اصلا هم خسته نمی شه .... می دونین برام خیلی جالبه که بچه ها اصلا خسته نمی شن ... اگه دقت کنین می بینین با چه پشتکاری 100 بار پشت سر هم می شینن دوباره پا می شن دوباره می شینن دوباره پا می شن

یه بار من براش اسباب بازی هاشو قایم می کردم و می گفتم "کو؟" اونم می رفت از پشت سر و پشت پهام پیداشون می کرد بعدش خودش گرفته بود و به زور فشارشون می داد به پای من تا قایم شه اسباب بازی و دوباره پیداش می کرد ... فرداش من همینطور نشسته بودم دیدم هی آئین داره اسباب بازیشو فشار می ده به پای من و هی جیغ می زنه تا بالاخره یادم افتاد که منظورش اینه که اینو برام قایم کن تا براش قایم کردم دیگه جیغ نزد و شروع به بازی کرد

خانمها تا روسری سرشون کنن سریع باهاشون می ره دد ولی آقایون باید حتما برن دم در و در باز باشه تا باهاشون بره ددر

جدیدا وقتی خیلی ذوق می کنه پاهاشم می زنه زمین و جیغهای خوشحالی می زنه و الکی می خنده

دیشب نصفه شب پا شده شیر بخوره چشماشم بسته هستشا ولی داره با دستاش نانای می کنه ... مرده بودم از خنده

خیلی رقاص شده ... اولا با کل انگشتاش نانای می کرد بعد با انگشت اشاره دست راستش حالا هم با دوتا انگشت اشاره دوتا دستاش البته همش هم یه دستشو بالاتر از اون یکی می گیره ... از یه آهنگی که خیلی قر داشته باشه هم دیگه اولش کلی پا می کوبه و ذوق می کنه بعدش تازه نانای می کنه

به جز موبایل باباش بقیه موبایلها رو می ذاره دم گوشش ولی موبایل باباش فقط برای اینه که باباش براش نانای بذاره

یه کار بدی که می کنه اینه که تا کنترل می بینه پرتش می کنه زمین حالا بذارین دلیلشو بهتون بگم آخه کنترل تلویزیون ما رو زده داغون کرده و در باتریهاش خراب شده و تا می زنه زمین باتریهاش می افته رو زمین و اونم از خدا خواسته شروع می کنه با باتریهاش بازی کردن ... حالا دیگه کنترل خونه هر کس ببینه می زنه زمین .... فکر کنم باید بهش یاد بدم که با کنترل تلویزیونو روشن می کنن تا دیگه این عادتش از سرش بیفته

دیروز من داشتم گیره به سرم می زدم اونم سریع گیره رو گرفته و هی می ماله به پشت سرش و پشت سر من جالبیش اینجا بود که اصلا به جلوی سرش نمی زد ... قربون حواس جمعت برم من عزیزم

در کابینت های خونه مامانم اینا رو راحت می تونه باز کنه ولی خونه خودمون چون دستگیره هاش کوتاهتر هستش رو چند بار بیشتر نتونسته باز کنه

وقتی بهش می گیم الله کن سرشو می ذاره وسط پاهاش رو زمین مثل حالت سجده کردن

دیگه شوت کردن رو یاد گرفته و با دستش پاشو نمی گیره و همینطوری پاشو می زنه به توپ در حالت نشسته و ایستاده

وقتی بهش می گیم پات کو پاشو بلند می کنه و تکون می ده ولی دستو نمی دونم چرا یاد نمی گیره

بعضی وقتها انگشتمو می گیره و می ذاره رو زمین که یعنی کلاغ پر بگو

تا تو کتاب عکس نی نی ببینه بدون اینکه ما بهش بگیم بوسش می کنه

تا بالش می بینه لالا می کنه روش

دیگه اینکه همش با انگشت اشاره اش همه چیز رو به ما می فهمونه ....وای سرتونو بردم چقدر نوشتم .... بسه دیگه .... فعلا بای بای

راستی پیش دکتر اتوکش هم بردیمش ... من که اصلا ازش خوشم نیومد دوتا خانم دکتر اونجا بودن که اونا مریض رو می دیدن و بعد توضیح می دادن واسه آقای دکتر که اینطوری بوده و اون نظر می داد .... من راستش اصلا خوشم که نیومد هیچی خیلی خیلی هم ازش بدم اومد ... اونم گفت باید داروهاشو بخوره حداقل تا یک سال تا بعدش اگه بهتر شده بود که دیگه نخوره .... حالا محمد هم از این خوشش اومده بود و تنها دلیلش هم اینه که حداقل گفته تا یه سال دیگه خوب می شه ... می گم آخه باید به هر حال آزمایش بده میگه بازم خوبیش این بود که مارو امیدوار کردش ... البته ما رفتیم بیمارستان علی اصغر چونکه مطبش رو هر چی زنگ می زدیم کسی بر نمی داشت ...

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در سه شنبه 29 مرداد 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: