تبلیغات
نی نی گولو - ۷ روز تا تولد
Lilypie 2nd Birthday Ticker

۷ روز تا تولد

چند روز بیشتر به تولدت نمونده عزیزم و من همش نوشتنم میاد ... می خوام یک عالمه چیز بنویسم و تو مغزم پر از چیزهای نگفته و شنیدنیه ولی نمی دونم چه جوری بگم

می خوام بگم دروغه که می گن بچه ها باید از پدر مادرهاشون راه و رسم زندگی کردن رو یاد بگیرن ... چون الان این منم که دارم از تو یاد می گیرم با هر کارت یه چیز جدید رو به من یاد می دی و نشون می دی این دنیا چقدر باعظمت و پشت این دنیای با عظمت چه خدای باعظمت تری نشسته

با به دنیا اومدنت معنی عشق واقعی  عشقی که زمینی نیست و آسشمونیه رو بهم یاد دادی

با نگاه کنجکاوت شگفتیهای دنیا رو بهم نشون دادی ... شگفتیهایی که اونقدر زیاده که شمردنی نیست ... عجایبی که به جای هفت گانه هفت میلیارد گانه هستش ....

چشمهاتو که باز کردی و به دنیا نگاه کردی انگار دنیا یه رنگ و بوی دیگه داد ... انگار رنگ منم عوض شد تازه شدم یه مادر ...

وقتی لبخند می زدی تمام شادیهای دنیا رو تو دلم ریختن و وقتی گریه می کردی تمام غمها رو

وقتی غلت زدی فهمیدم که راه طولانیی در پیش داری و برای رسیدن به راه رفتن باید از کوچیکترین چیزها شروع کنی اول غلت بزنی بعد چند تا غلت بعد سینه خیز بعد چهار دست و پا و بعد بایستی و بعد قدم برداری .... اون موقع بود که یاد گرفتن برای رسیدن به کمال راه خیلی طولانیه و باید از کوچیکترین کارها شروع کرد ... باید صبور بود تا به آخر رسید و اگه همون اولش جا بزنی هیچ وقت به آخرش هم نمی رسی

اونقدر ایستادی و افتادی تا ایستادن رو یاد گرفتی اون موقع یاد گرفتم که پشتکار و امید به خدا رو نباید از دست داد

وقتی با دیدن یه درخت یا دست زدن به یه گل یا دیدن یه حیوون تمام شادیهای دنیا رو تو لبت جمع می کردی و با یه خنده قشنگ اونا رو نشون همه می دادی فهمیدم که دنیا چقدر قشنگه و پر از چیزهایی که شاید همیشه از کنارشون فقط می گذریم و حتی نگاهشون هم نمی کنیم ولی تو همه اونا رو می دیدی

وقتی شبها با هر تکونت بیدار می شدم تا ببینم در چه اوضاعی هستی یاد گرفتم که برای مادر بودن باید خیلی از خودخواهیهای خودت بگذری ...

وقتی فهمیدم که سنگ کلیه داری اونم در 4 ماهگی اول گفتم که آخه خدا برای چی باید به این بچه بی گناه سنگ کلیه بده ولی بعد فهمیدم شاید با این کار یه چیزهایی به من و خودت یاد می ده ... یکیش توکل کردن به خودشه ... یکیش اینه که همیشه در شرایط سخت بدونی یکی هست که اوضاعش از ما خیلی بدتره ... اینا رو رفتن به این دکترها فهمیدم

حتی وقتی دعوات کردم به من خندیدی ..فهمیدم که با محبت همه چیز درست می شه و با اخلاق خوب هم همینطور

وقتی سرکار رفتن رو کنار گذاشتم فهمیدم که برای به دست آوردن بهترینها باید از چیزهای خوب هم گذشت

وقتی که گفتی ماما فهمیدم که هیچ کلمه ای قشنگتر از این کلمه نیست و چه لذتی وصف نشدنی ای داشت اولین ماما گفتنت

و خلاصه هزار تا چیز دیگه که تو به من یاد دادی .... امیدوارم که تا آخر عمرم اینا رو به خاطر داشته باشم و بتونم با این روش زندگی کنم و دنیا رو از چشم یه نوزاد ببینم .... امیدوارم که خودت هم دیدت هیچ وقت عوض نشه و برای دیدن هر چیز تو این دنیا مثل الان شگفت زده شی ...

و میخوام بگم معلم کوچولوی نازم دوستت دارم

پی نوشت :: با تو جه به اومدن مریم جون مامان آرین کوچولو مثل اینکه قراره فردا یعنی دوشنبه یه قرار وبلاگی فوری فوتی (درست نوشتم ؟!؟!) بذاریم ... زمان و مکان متعاقبا اعلام می گردد


نوشته شده توسط نی نی گولو در یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: