تبلیغات
نی نی گولو - یک سال و ۱۲ روزگی
Lilypie 2nd Birthday Ticker

یک سال و ۱۲ روزگی

سلام به همه دوستای گلم که خیلی دلم براشون تنگ شده بود ... خیلی وقته که فرصت نمی شه بیام اینترنت و از کارهای آئین یک ساله بنویسم ... حالا می خوام تا می تونم از کارهای جدیدش براتون بگم

اول بگم که پنج شنبه من خونه نبودم و آئین هم پیش باباش تو خونه بود وقتی از در رسیدم دیدم آئین لخت لخته و سرشو گذاشته رو سینه باباش و رنگش هم مثل گچ شده خیلی هول کردم حالا هر چی هم می گم چی شده چرا لختش کردی هیچی نمی گه آخرش گفت که الان سه ربعه که داره پشت سر هم بالا میاره ... البته همون موقع هم داشت بالا میاورد ... من گفتم خوب چی کار کردی به حمید آقا زنگ بزن ... خلاصه من آئین رو گرفتم و سعی کردم یه کم بهش آب گرم نبات بدم که نخورد ... همش بچم بالا میاورد ما هم هول شده بودیم بردیمش بیمارستان علی اصغر... گفت باید باشین و هی بهش ا.آر. اس بدین ... تا ببینیم چی می شه ... اگه ا س ه ا ل نیستش خوب می شه ... ولی تا حالا اینطوری ندیده بودمش همینطوری بی حال سرشو گذاشته بود رو شونه من و چشماش هم هی بسته می شد ... مامان و بابام هم اومدن بیمارستان من که تا دیدمشون گریه ام گرفت ... محمد هم گریه اش گرفت ... فکر کنم وقتی من نبودم و آئین هم بالا آورده بوده خیلی ناراحت شده بوده ... آخه اونقدر پشت هم بالا میاره که انگار داره خفه می شه و نفسش هم نمیاد ... یه بار دیگه هم اینطوری شده بود ...

خلاصه به مرور حالش بهتر شد ... البته بماند که تو بیمارستان ما چه صحنه هایی دیدیم ... اونقدر دلخراش بودن که نمی خوام شما رو هم ناراحت کنم .... بگذریم

خوب از آئین فنقل بگم براتون

الان گل پسر ما 10 تا دندون داره ... جالبیش اینجاست که همه دندوناش هم یکی درمیونه ... الان سه تا کرسی دراورده و چهار تا دندونای جلوی بالا و سه تا از دندونای جلوی پایین ... وسطاش همش خالیه ... یه دندونم پشت کرسی آخریش داره درمیاره که فکر کنم خیلی اذیت می شه الان چند روزه اصلا شبها نمی خوابه .... اونقدر بیدار می شه که همش رو تخت ماست ...

هنوز تولدش رو نگرفتیم و من خیلی ناراحتم آخه قرار بود جمعه یعنی دیروز بگیریم که یکی از فامیلهای خواهر شوهرم فوت کرده و اونا مجبور شدن برن اصفهان ... من هم دیدم که خوب گناه داره خیلی دلش می خواد که تولد آئین باشه ...در نتیجه تولد افتاده جمعه این هفته ... البته خوب شد دیروز نبود چون آئین اصلا حال نداشت ما هم همینطور چون پریشب همش بیمارستان بودیم ...

تنبل خان هنوز راه نمی ره ... ولی از همه چیز بالا می ره ... اون دفعه رفته بود رو پشتی کاناپه و رفته بود رو کانتر آشپزخونه و واسه خودش می خندید و به موفقیتش افتخار می کرد ... البته اینایی رو که می نویسم خیلی وقت پیش اتفاق افتاده ... الان حدودا 2 دقیقه وایمیسته ولی هنوز قدم برنمیداره ...

از مهارتهای کلامیش بگم که حدود یک ماه پیش خیلی خوب شده بود ولی الان همشو یادش رفته اون موقع می گفت آپو یعنی هاپو ... ب ب (با فتحه ) یعنی ببعی ... ب ب (با فتحه و با فاصله ) یعنی بع بع ... وقتی بهش می گفتم گاوه چی می گه می گفت ممممم مممممم ... یا کلماتی مثل نا نا یعنی نا نای یا لا لا رو می گفت ... کلا هر چی بهش می گفتم و آۀسون بود سعی می کرد ادامو درآره ولی الان حتی اون سعی رو هم نمی کنه ... البته این چند وقته منم خیلی وقت نکردم باهاش کار کنم

وقتی بهش می گم چشمک بزن دو تا چشمشو می بنده وقتی می گیم چشمت کو هم همین کارو می کنه

گوش و سر و دست و پا رو نشون می ده ...

هنوز به شدت عاشق نانای هستش و رقص پا می کنه

عاشق پیشی هست و تا سطل آشغال می بینه شروع می کنه به بیا بیا کردن با دستش ... و وسطش هم کف دستشو نشون می ده یعنی پیشی نیست ... کلا بچم یه کم تنبله هر چی می خواد که از دسترسش دوره بیا بیا می کنه که اون چیز بیاد نزدیکتر و آئین خدای نکرده بهش فشار نیاد تا بخواد تکون بخوره

براش کلیپ تو Baby Tv فرستادم ولی نشونش ندادن

راستی تو  Baby Tv هم عاشق Egg Bird و Baby Chef و Sound Machine هستش .... البته اونی که بچه ها با حیوونا بازی می کنن رو هم خیلی دوست داره ... کلا فکر کنم در آینده دامپزشک یا چوپان بشه Smiley

عاشق الو کردنه و تا ببینه یکی داره الو می کنه سرویس می کنه طرفو تا گوشی رو بگیره ازش ... تا تلفن هم زنگ می زنه سریع دستش می ره رو گوشش

جدیدا از نقاشی کردن خوشش میاد

یه کم غذا خوردنش بهتر شده بود که دوباره صد برابر بدتر شده ... یه مدت بود که هر روز بستی سرلاک موز و چند تا قاض از کته ماهیچه یا غذای خودش رو می خورد ولی الان از وقتی باز دندون درآورده خیلی بدغذا شده و می تونم به جرات بگم که یک سه چهار روز درمیون دهنشو باز می کرد ...

اون روز که بالا آورده بود اونقدر تشنه شده بود که 60 سی سی آب رو اونم با شیشه خورد ...

حالا نه که خیلی خوش غذاست هر چی هم که می خواد بخوره رو باید خودش بخوره ... و قاشق باید دستش باشه و بزنه تو کاسه و همه چیز رو پرت کنه اینور اونور ... منم که دیگه اعصاب برام نمونده ...

دیگه رسما از غذای خودمون بهش می دم ... چون هیچی نمی خوره ... و منو واقعا کلافه می کنه

یه موضوعی ... می دونین آئین از اول تولدش تا حالا حتی دو تا زرده تخم مرغ هم نخورده ... هر کاری با این تخم مرغ می کنم نمی خوره ... از وقتی یه سالش شده براش نیمرو درست می کنم اونم نمی خوره ... یا از مامان کوشا جون یاد گرفتم که نون تست رو بزنم تو تخم مرغ و تو کره براش سرخ کنم ( با اینکه تو قرار وبلاگی قبلی قشنگ از این غذای کوشا خورد ) ولی هر چی تا حالا تو خونه براش درست کردم رو نمی خوره ...

وزنش الان 9200 هستش که فکر کنم خیلی کمه ... چون دو ماه پیش 8900 بودش ... البته این دندوناش هم واقعا اذیت کن بودن و واکسن هم زده ... چی کار کنم دیگه برای اینکه غصه نخورم هی دلیل و مدرک واسه خودم جور می کنم که امیدوار باشم خوب می شه وزنش

مامانم اینا برای خونشون یه صندلی غذا برای آئین خریدن که خوب از این ایرانیها هستش و سینی جلوش عقب نمی ره تا آئین نتونه ازش بیاد بیرون اونم دیروز رسما پاشو انداخته بود بیرون از صندلی و داشت میومد پایین ... حالا از امروز تو صندلی غذای خودش هم نمی مونه و با اینکه سینی اش رو بهش چسبیونده بودم بازم خودشو کج کرده بود و داشت می افتاد پایین ... خلاصه اینکه مثل اینکه باید کمربند صندلی غذاش رو هم ببندم ...

راستی آئین با خاله اش و مامانم خیلی رابطه اش خوبه اونقدر که بیشتر وقتها از بقل خاله اش بقل من نمیاد

با پسر عمه اش هم خیلی خوبه و باهاش یک عالمه بازی می کنه پسر عمه اش کلاس اول دبستانه و تنها بچه ای هستش که تو فامیل داریم به خاطر همینم آئین باهاش خیلی خوبه

راستی بالاخره بعد از 6 ماه ما رفتیم آتلیه و از آئین در شب تولدش عکس گرفتیم البته هنوز نرفتیم عکسها رو سفارش بدیم ...

راستی یه چیز دیگه من برای عروسی خاله آئین براش باید از کجا لباس بخرم ... کسی می دونه ؟!؟!؟

 

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در شنبه 13 مهر 1387 و ساعت 12:10 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: