تبلیغات
نی نی گولو - آئین ,مرد کوچک
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین ,مرد کوچک

آئین کوچولوی ما یه آقا کوچولو و یه مرد کوچولوی به تمام معنی شده ... همه چیز رو خوب می فهمه و پاسخ می ده مثلا جدیدا وقتی بهش می گم می خوام عوضت کنم روی جای تعویضش دراز می کشه و بعضی وقتها که خیلی آقا و حرف گوش کن باشه از جاش بلند نمی شه و راه نمی افته .... همه رو با مهربونی بوس می کنه و می ذاره همه بوسش کنن .... حسابی خودشو لوس می کنه و بعضی وقتها که الکی می خوره زمین هم تا ما نریم پیشش پا نمی شه البته من سعی می کنم این کارو نکنم و بهش می گم هیچی نشد تا پا شه خودش .... بعضی وقتها سرش که می خوره به یه جایی صد بار دیگه سرشو می زنه به همون جا و هی سرشو می گیره که یعنی درد گرفت بعضی وقتها با خودم می گم بابا عجب مازوخیسمی داره این فینگیلی آخه از اینکه ما گازش بگیریم یا موهاشو بکیشیم خیلی لذت می بره ... البته فکر نکنین ما هم خانوادگی سادیسم داریما ... وقتایی که خودش موهای منو می کشه یه ذره موهاشو می کشم تا بلکه بفهمه کار بدی می کنه چون هیچ جور دیگه ای که نمی فهمه ولی وقتی می کشم شروع می کنه به خندیدن و بدتر موهای منو می کشه !!!!! L

بازی ای که خیلی دوست داره قایم موشکه البته فقط من می رم قایم می شم و اون میاد منو پیدا می کنه بعضی وقتها هم اگه پیدام نکنه تو هال وایمیسته و ماما راه می اندازه که دل آدم کباب می شه ...

متخصص در دمپایی پا کردنه فقط کافیه خدای نکرده یه نفر تو خونه دمپایی هاش درآد اون موقع است که آئین خان بدو بدو دمپایی رو میاره تقدیم می کنه حتی یه بار کارگر که داشتیم رفته بود دستشویی و آئین هم منتظر بود که از دستشویی بیاد بیرون دید یه دمپایی دم دستشویی بیکاره فهمید که این مال کارگره هستش تا اینکه یه بار بی دمپایی دستگیریش کرد و اونقدر بهش دمپایی رو نشون داد و گفت پا پا یعنی پات کن تا اونم پاش کرد

یه گاو داره که عاشقشه تا می بینتش هم می گه مممم مممم و قیافه شو جمع می کنه و دماغشم می ده بالا و کل صورتشو چین می اندازه ... خیلی قیافه بامزه ای می شه 

حرف زدنش پیشرفت کرده و الان تقریبا آهنگ خیلی از کلمه ها رو درمیاره ولی بیشترشو با الف و ب می گه تنبل خان

چند تا از کلمه هاش که یادمه رو می نویسم

آداندو :آسانسور – با : باز – پا :پا- بابائئ :دمپایی -  آنه :آینه و آئین البته وقتی منظورش آئین باشه رو ن تشدید میزاره

اپا :افتاد – کر :کرم – عین (آخرش با فتحه ):عینک – پا :گاهی اوقات به معنی پاشو –کیلی :کلید – کوکی :خودکارا بابا  :ای بابا

اموم : حموم –آده :خاله  - ما ا(فتحه) م(فتحه) : یه چیزی تو مایه های محمد جدیدا تا من می گم محمد اونم پشت سر من اینطوری باباشو صدا می کنه

آغا :آشغال و در ضمن سطل آشغال ما قبلا تو ماشین لباسشویی بود ولی الان یا خود سطل آشغاله و یا توی خاک انداز

موز رو با پوست بهش می دیم و اینطوری می خوره جدیدا و سریع تا موزش به پوست می رسه می گه آغا آغا و بدو بدو می ره بندازه دور

همیشه ای بابا رو وقتی ما می گیم اونم تکرار می کنه یه بار بعد از اینکه از حموم آوردمش و رفتم تو حموم تا خودمو یه آب بگیرم و زودی بیام اومد پشت در حموم و اونقدر ماما ماما گفت تا خسته شد و گفت ا بابا خیلی با نمک گفتش

انا :انار که تنها میوه ای که خیلی دوست داره و هیچ وقت نشده که خوردنشو رد کنه فکر کنم بیشتر از ریز بودن دونه هاش لذت می بره تا چند روز پیش دونه دونه برمیداشت و می ذاشت دهنش ولی تازگیها یاد گرفته مشتی می ذاره دهنش و تازه اگه از تو دهنش چیزی بیرون بیاد با پشت دستش می ده تو دهنش ... امیدوارم این یه کارو دیگه زودی فراموش کنه

راستی یه چیزی بگم یه کم بی تربیتی ولی بامزه هستش ... یه بار آئین رو نشونده بودم و اونم یهو مشغول زور زدن شد بعد همیشه اینطوریه که یه چیزی رو می اندازه و می گه اپا یعنی افتاد خلاصه گلاب به روتون همینطور زور زد و تا کارش تموم شد با خوشحالی رو کرد به من و گفت اپا !!!

راستی یه بار یکی از فامیلهامون اومده بود و به بچه 9 ماهه اش داشت حریره بادوم می داد و اون بچه هم با چنان اشتهایی دهنشو باز می کرد و تا ته حریره بادومشو خورد که من کیف کردم تازه مامانش همش می گفت خیلی بدغذاست هیچی نمی خوره منم کفرم دراومده بودا می خواستم بگم بچه به این خوش غذایی برو خدا رو شکر کن هزار بار وقتی مثل من مجبور باشی واسه دو تا قاشق یه ساعت دنبال بچه بدوی و تمام خونت پر از برنج بشه اون وقت می فهمی بدغذا یعنی چی ... واقعا اون موقع بود که گفتم خدایا چی می شد آئین هم فقط یه بار اینطوری غذا می خورد ... واقعا من یادم نمیاد یه بارم دهنشو برای غذا باز کرده باشه و اصلا نشسته باشه تا بهش غذا بدم همش می دوه و منم باید بدوم بهش غذا بدم .... اون وقت وقتی می ریم مهمونی چنان آبروریزی می کنه که همه فکر می کنن من یا ذاتا چاخان هستم یا اینکه اصلا بلد نیستم به بچه غذا بدم ... همین چند روز پیش رفته بودیم خونه پسر خاله ام تا بهش موز دادن گرفت و با چنان حسرتی گازهای گنده گنده می زد که من و مامانم و باباش شاخ درآورده بودیم و یه موز کامل رو خورد و هی خاله ام گفتش که آخی هیچی نخورده تو خونه !!!

 راستی بابم هم براش از این پرچمهای امام حسین و یه هدبند خریده که خیلی بامزه می شه وقتی می بنده تازه بهش یاد دادم که سینه هم بزنه و اونم دو تا دستی سینه می زنه   این چند روزه هم یاد گرفته که بگه سین یعنی حسین و بزنه به سینه اش ..همش هم می گه که تلویزیون رو بزنیم کانالی که سین داشته باشه

این پست رو فکر کنم یکشنبه هفته پیش نوشتم ولی نشده هنوز بفرستم

از چهار شنبه هم من و آئین حسابی مریض شدیم .... آئین که چهارشنبه شب چند بار بالا آورد و نصفه شبش هم تب 40 درجه کرد ولی خدارو شکر این بار خیلی تبش طول نکشید و پنج شنبه شب تقریبا تبش اومده بود پایین ... منم که از پنج شنبه بدن درد شدید و حالت تهوع و تب و لرز و سرگیجه شدید و خلاصه هممه مدل مریضی با هم پنج شنبه و جمعه فقط دراز به دراز افتاده بودم و الانم به زور دارم خودم و می کشم ... واقعا با این بچه کوچولوها آدم نمی تونه مریض هم بشه

مواظب خودتون و نی نی هایی که دارن روز به روز بزرگتر می شن باشین


نوشته شده توسط نی نی گولو در شنبه 21 دی 1387 و ساعت 01:42 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات:
نمایش نظرات 1 تا 30