تبلیغات
نی نی گولو - ما اومدیم
Lilypie 2nd Birthday Ticker

ما اومدیم

پی نوشت : عید رو از الان تبریک می گم امیدوارم سال خوبی داشته باشین ... من هنوزم مودم ندارم به خاطر همینم نمی تونم بیام وبلاگهاتون دلم برای همتون تنگ شده

 

سلام سلام ما بالاخره اومدیم !! نه اینکه فکر کنین جایی بودیما نه !!! همینجا بودیم منتها این بار کارمون گیر یک نفر افتاده بود که باید مودم رو درست می کرد یعنی می برد یه جایی نشون بده تا درستش کنن و البته این یک نفر کسی نبود جز همسرگرامی .... نمی دونم چرا اینقدر یه کاری که مربوط به ما هستش رو طول می ده تا انجام بده و اصلا حس مسئولیت نداره در صورتیکه در مورد کارهای خودش خیلی هم مرتب و منظمه .... حالا بگذریم

تو این مدت اصلا نمی دونم چه اتفاقهایی افتاده تنها چیزی که یادمه اینه که همش ما مریض بودیم یا من یا آئین و خلاصه پدرمون تو زمستون دراومد  .. الان همین یه هفته پیش رو براتون بگم که چهار روزش رو آئین اسهال شده بود و تب هم می کرد و سه روز بعدیش رو هم تب داشت حالا از امروز که تب نداره به شدت صداش گرفته و سرفه می کنه و ...

امروز صبح با خودم چه فکرهایی که نمی کردم ....می گفتم کاش یکی از اینایی که آدمها رو شفا میدن پیدا کنم آئین رو ببرم پیشش ... نه اینکه به خاطر کلیه اش ها ... به خاطر غذا نخوردنش ... باور کنین دیگه دارم دیوونه می شم از دستش اینقدر حرص می ده و آخر سر هم نمی خوره که دیگه بعضی وقتها سرش داد می زنم ... مثلا دیروز می دونین چی خورده !؟!؟!؟ نزدیک به 20 سی سی آب پرتقال و لیمو شیرین و دو تا تیکه خیلی نازک موز همین و همین .... یعنی بچه 17 ماهه غذاش اینه !؟!؟!؟

یک ماه پیش بردیمش پیش دکتر مدنی برای کلیه اش گفتش این بچه اندازه بچه های 9 ماهه هستش یک ماه بهش هیچی نده یعنی حتی غذا هم نده و فقط وفقط بهش شیر و سرلاک بده ... دو سه روز به زور بهش سرلاک دادیم دیگه همون یه ذره سرلاکی رو که بعضی روزها صبحها می خورد رو هم نخورد ... حالا وقتش برای پنج شنبه هستش که دوباره وزنش رو چک کنه و البته باید آزمایش ادرار هم براش بگیریم ولی چونکه همش اسهال بود من نتونستم آزمایش بگیرم ازش و در ضمن می دو.نم که تو این یه ماه هم که همش مریض بوده در نتیجه وزنش هم اضافه نشده پس می خوام نبرمش دکتر .... ( قابل توجه که وزن آئین در 17 ماهگی 9850 گرم بوده و البته باز هم قابل توجه که در 13 ماهگی هم وزنش 9700 بوده یعنی در 4 ماه 150 گرم اضافه شده )

باور کنین همه راهها رو برای غذا دادن بهش امتحان کردیم دیگه هیچ کدومش جواب نمی ده ... یه مدت بهش می گفتم بیا یه قاشق بخور تا بریم توپ بازی کنیم بعد می خورد و وسط توپ بازی هم باز بهش می دادم .... یه مدت می گفتم بخور وگرنه می رم تو اتاق و اگه نمی خورد می رفتم تو اتاق و درو رو خودم می بستم و اونم می خورد ولی الان تا غذاشو میارم می گه اتا یعنی برو تو اتاق و ککش هم نمی گزه ....  خوشم نمیاد بهش دروغکی هم بگم بخور ببرمت ددر چونکه با این همه مریض بودنش هر وقت بردمش از خونه بیرون تب کردش .... خلاصه اینکه خدا بچه بدغذا نصیب گرگ بیابون نکنه ... واقعا پدرم رو درآورده .....

دیگه امروز تصمیم گرفتم هیچی بهش ندم بخوره تا ببینم خودش اسم غذا رو میاره یا نه !؟!؟؟! تنها چیزی که دوست داره می دونین چیه ؟!!؟؟ پنیر تست ... فقط کافیه در فریزر باز شه تا آئین گیر بده که به به و خلاصه تنها به به تو دنیا همون پنیر تست هستش

دیگه غر غر بسه !!!! آخه غرهام باد کرده بود تو گلوم .... مجبور بودم بگم دیگه

حالا در مورد کارهای جدیدش بگم ... عاشق توپ بازی هستش و به توپ هم می گه بال البته ما انگلیسیشو بهش یاد ندادیم ولی چون بهش گفتیم بریم فوتبال بازی کنیم بهش می گه بال

یه خراب کاری که می کنه دستشو می زنه به صورتش و می گه ای وای 

ای بابا رو خیلی قشنک به کار می بره

کلا خیلی گیر می ده و تا من بیچاره بشینم می گه پا پا یعنی پاشو ... خودش به تنهایی اصلا بازی نمی کنه و همش به من چسبیده

اون روز بهش می گم الان مامان مریم میاد شهناز خانم (کارگرمون)  میاد یه کم فکر کرد و بعد انگار یه چیزی رو کشف کرده باشه گفتش ووووو یعنی جاروبرقی می کشه بعدش هم که شهناز خانم اومد خیلی خودمونی باهاش شده بود و یه چیزی تو مایه های شهناز صداش می کرد و هی بهش یادآوری می کرد که باید وووو کنه

نه رو خیلی بامزه می گه و سرشو همراه با نه گفتن به سمت بالا می بره

آده هم یعنی آره ولی بیشتر با پانتومیم نشونش می ده

کلا خیلی کارهاشو با پانتومیم نشونمون می ده مثلا یه چیزی داغ باشه دستشو مشت می کنه یا سر باشه می زنه به صورتش و حس می گیره اگه بخواد دستشو بشوریم دستشو تکون می ده یا خیلی کارهای دیگه که یادم نیست الان

یه سره می خواد بره وایسه جلوی آینه میز آرایش من و عطرها رو بو کنه و خودشو نگاه کنه ...تا یه لباس می پوشم براش سریع می گه آنه یعنی بریم تو آینه نگاه کنم ...

از اینکه براش کتاب بخونم خوشش میاد ... ادای پنگوئن میمون ماهی رو درمیاره ... خیلی بامزه ادا در میاره

صدای خوک ببعی گاو کلاغ جوجه پیشی  رو بلده البته این کارها رو خیلی وقته می کنه ولی من نشده بنویسم

یه سری از این کارتها که روش نوشته اولین کلمات من براش خریدم خیلیهاشو می دونه چیه ....

البته حرف زدنش خیلی پیشرفت نکرده و واضح نمی گه ولی من می فهمم که چی می گه ....

یه سری از کلماتی که می گه : عزیز : عزیزم . زلا :زهرا دختر عمه اش . ما مد : محمد . اله : خاله . زهنا : شهناز . اتا : اتاق . طوطی :طوطی . ما : ماه و مار و موز . نا : نون .

تازه شعر هم بلده بخونه : من می گم یه توپ دارم آئین می گه گیگی (قلقلی)  و دستش رو هم  گرد می کنه و تکون می ده

من : سرخ و سفید و  آئین :آبیه

من : می زنم زمین  آئین هبا دستشم بالا می گیره

همینقدر بلده

شبها هنوز رو تخت ما می خوابه چون اتاق خودش خیلی سرده ...

شلوار و ژاکتش رو بلده درآره

جانماز منو تا می کنه می ذاره سر جاش

از پله می ره بالا و پایین

عاشق یک دو سه کردنه مثلا تا می ذاریمش رو کابینت یا رو میز تعویض می گه سه سه سه و می پره بقل من یا همه چیز رو هی می شمره

راستی ما رو دعوا هم می کنه و می گه اه البته یه مدتی خیلی می گفت و تا یه نفر جدید رو می دید همش اه اه می کرد ولی الان بهتر شده

بالاخره ببینم طلسم شکسته می شه و من می تونم این پست رو بفرستم بعدا بقیه رو می نویسم ...بای بای

 

 

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در سه شنبه 27 اسفند 1387 و ساعت 08:21 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: