تبلیغات
نی نی گولو - آئین عاشق شعر هستش
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین عاشق شعر هستش

بچم کلی شعر بلده بخونه (الکی )

ما کلی شعر براش می خونیم اونم پانتومیم بازی می کنه

مثلا

صبح که از خواب پا می شم مثل گلا وا (اونم دستشو باز می کنه و می گه وا) می شم

یه کمی ورزش می کنم ( ونم می گه ووو و دستاشو بالا پایین می بره ) تو باغچه گردش می کنم

صدا می زنم مامان جون مامان جون (اونم می گه ماما با همون لحن ) چاییمو بریز تو فنجون

وقتی چایی نوشیدم ( دستشو می ذاره جلوی دهنش و ادای هورت کشیدن درمیاره ) مامان بابا بوسیدم ( آئین بوس می فرسته )

روم به کودکستان با لباس زمستان

شعر بعدی

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده (دستشو پشتش قایم می کنه جالبیش اینجاس که خودش این کارو می کنه و کسی بهش یاد نداده )

خبر داری می گه نچ نچ

بی خبری نچ نچ

پس تو دوست من هستی

من : عمو زنجیر باف آئین : مع یعنی بله

زجیر منو بافتی مع

پشت کوه انداختی مع

بابا اومده

چی چی آورده آئین دستشو به حالت چی اورده نشون می ده

نخود و کشمش (اینجا هایی که کار کم میاره الکی دستاشو اینور اونور می کنه )

بخور و بیا با صدای چی

آئین می گه هاپا بعدش جوجو بعدش هم خوک امکان نداره ترتیب گفتنش هم به هم بخوره همیشه هم همین سه تا می گه هر چند بار هم ازش بپرسی بازم می گه هاپا و جوجو و بعدش هم صدای خوک رو درمیاره

شعر بعدی

پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن (قابل توجه این شعر چون خیلی پانتومیم نداره همش دستاشو الکی تکون میده )

با چشمای قشنگت به منظره نگاه کن

اون بالا بالا خورشید (انگشت اشاره به آسمون )

تابیده بر آسمان (می گه آس یعنی آسمون)

یه رشته کوه پایین تر (ببببوه یعنی کوه )

پایینترش درختان

نگاه کن اون دور دورا (دوباره انگشت به یه نقطه دور)

کبوتری می پرد (بال می زنه )

شاید برای بلبل از گل خبر می برد

یه توپ دارم قلقلیه رو هم که قبلا براتون گفتم

یه رو یه آقا خرگوشه رو هم که براش می خونم فقط می گه آخ و کلی می خنده خیلی دوست داره

برای اینکه بهمون بگه شعر بخونیم براش هم علامت داره انگشت اشاره و شستش رو با هم میاره بالا و خدا نکنه شروع کنه به شعر خوندن دیگه ول نمی کنه همینقدر براتون بگم یه بار تو ماشین از پونک تا خونمون که هروی هستش همش خاله اش براش داشت پاشو پاشو کوچولو می خوند

عید رفته بودیم یزد با تور تو هواپیما که خوابید و اونجا هم زیاد اذیت نکرد با اینکه چون با تور رفته بودیم خیلی برنامه فشرده ای بود و صبح از 8 تا 3 و دوباره از 5:30 تا 10 شب بیرون بودیم ولی گریه مریه نمی کرد فقط گیر داده بود به خاله اش و هر کاری می کرد می گفت آله یعنی خاله نگاش کنه 

 

 

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در شنبه 15 فروردین 1388 و ساعت 04:07 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: