تبلیغات
نی نی گولو - پسرک 20 ماهه من
Lilypie 2nd Birthday Ticker

پسرک 20 ماهه من

سلام خوبین خوشین سلامتین ؟!؟!؟

اصلا دیگه انگار فرصت نمی شه بیام و تو وبلاگم چیزی بنویسم ... شاید هم تنبل شدم ... البته شاید هم علتش بزرگتر شدن آئین باشه که اونقدر منو درگیر کرده که وقت نمی کنم ... راستش آئین صبحها ساعت 8 بیدار می شه و حدودا 3 بعد از ظهر به مدت یک الی دو ساعت می خوابه وشبها هم که تا منو باباش نخوابیم نمی خوابه .. خوابش خیلی کمه نه ؟!!؟؟ بچه های شما هم همینطورین ؟!؟!؟ خیلی در مقابل خوابیدن مقاومت می کنه و البته در مقابل غذاخوردن هم همینطور ... کلا استعدادش در نه گفتن خیلی خوبه

هر کی باهاش حرف می زنه فقط می گه نه (البته اگه اون شخص رو نشناسه و تازگی براش داشته باشه ) من بهش می گم غذا می خوری می گه نه نه نه نه بهش می گم می خوای بخوابی می گه نه نه نه نه ....

تو یه هفته اخیر یهو خیلی تغییر کرده و کلی شیطون تر شده !! همیشه وقتی می بردمش پارک فقط تاب و سرسره و الاکلنگ سوار می شد و نی نی ها رو نگاه می کرد ... ولی چند روز پیش مامانم بردش پارک تنهایی و زنگ زد که پاشو بیا من تنهایی از پسش برنمیام منم تعجب کردم گفتم شاید مامانم چون تا حالا تنهایی نبردتش پارک بلد نیست ولی وقتی رفتم فهمیدم چه خبره !!  برای اولین بار بچه ام پارک شلوغ و پر از نی نی دیده بود و از خوشحالی سر از پا نمی شناخت همینطوری دنبال هر کی پیدا می کرد می دوید و می رفت باهاشون توپ بازی می کرد و بیسکویت تو دهن همه بچه ها می ذاشت بدون اینکه حتی یه گاز از اون بیسکویتها برای دلخوشی من هم که شده بخوره .... خلاصه خیلی بامزه شده بود  ... همش داشتیم دنبالش می دویدیم ...

تا در خونه باز شه عین جت می پره تو پله ها ... یه بار که داشت از لای پله های راهرومون می رفت پایین ... من یه سکته اساسی زدم به خاطر همینم خیلی از این کارش وحشت می کنم ...

یه بار مامانم بهش دواشو داده بوده و چون بلد نبود پریده بود تو گلوش و آئین هم خندش گرفته و همه دوا رو پاشیده بیرون ... بعد از یک ماه دیشب مامانم بهش گفته آئین من بهت دواتو بدم اونم گفته نه مامانم گفته چرا اونم ادای اینکه دواش بیرون پاشدیده بود رو درآورده ...

برده بودیمش دکتر گریه و زاری راه انداخته بود ... بعد اومدیم تو ماشین که مثلا براش توضیح بدیم دکتر کاری نداره باهات و اصلاحش کنم ... بهش می گفتم دکتر چی کار کرد همش می گه دکتر و بعد دستشو تو گوشهاش می کنه و بلوزشو می زنه بالا و دلش رو نشون می ده و تا هر کی رو می بینه شروع می کنه بیست بار ماجرای دکتر رو براش تعریف می کنه

واقعا صندلی ماشین عجب نعمت بزرگیه ... یه بار بقل من تو ماشین نشسته بود و ما هم تو ترافیک مونده بودیم دیگه دید خیلی حوصله اش سر رفته یهو دیدم پای آئین داره از پنجره می ره بیرون ... فکر کنین 10 سانت از پنجره باز بود ولی پاشو کرده بود تو اون بالا ...

تا ازش غافل می شم باید برم از لای صندلی کامپیوتر با گریه درش بیارم ... می ره می شینه رو صندلی موقعی که می خواد بیاد پایین از فاصله دسته صندلی تا پشتیش  میاد پایین و در نتیجه بدجوری گیر می کنه

کلا پسرم خیلی مهربونه و تا ببینه یکی ناراحت شده سریع از دلش درمیاره مثلا یکی که داره می ره و می گه بوس بده و آئین اگه اولش بهش بوس نده و بگه نه دو ثانیه بعد می گه آزه آزه یعنی دیگه بوسم کن

دیشب بعد از مدتها من و محمد بدون آئین رفتیم بیرون ... رفتیم تاتر جاتون خالی خیلی خندیدیم .... آئین موند پیش مامانم و خودش هم عین آقاها خوابیده بود ... آخه ما تا رسیدیم ساعت 12 بود ... بعد نصفه شب که بیدار شدو من رفتم از رو تختش آوردمش پیش خودم منو بوس کرد ... خیلی ذوق کرده بود که من هستم پیشش

عاشق آب بازی هستش و از هر فرصتی برای خیس کردن خودش استفاده می کنه

وقتی می خوام ازش عکس بگیرم می خنده و یه ثانیه می ایسته بعد می دوه سمت دوربین که خودشو ببینه به خاطر همین رسما نمی ذاره ازش عکس و فیلم بگیرم

شنبه برای اولین بار بردمش آرایشگاه اونم آرایشگاه زنونه ... خدا رو شکر اونقدر که فکر می کردم سخته سخت نگذشت ... من و مامانم بردیمش و بالاخره از دست مو کوتاه کردن راحت شدم ... دیگه از این به بعد همیشه می برمش همون جا ... البته از اولش گریه کرد تا آخرش ولی خیلی زود تموم شد و آخراش هم دیگه گریه نکرد و مشغول شکلات خوردن شد

 خوب دیگه برم یه کم به کارام برسم الان بیدار می شه آئین

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 و ساعت 04:19 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات:
نمایش نظرات 1 تا 30