تبلیغات
نی نی گولو
Lilypie 2nd Birthday Ticker

سلام مامانی ... عزیزم

خوبی ؟!!؟!؟ خوب دیگه خیلی کم مونده ولی من کلا منتظرم تا تو زودتر از موعد به دنیا بیای ... نمی دونم چرا !؟!؟!؟

ولی همش فکر می کنم که دیگه یکی دو هفته بیشتر نمونده .... البته الان 24 روز هنوز مونده .... خوب آخه هر بار که می رم دکتر همش بهم می گه که رحم تحت کشش هستش ... و دفعه پیش هم که بابایی ازش پرسید که چقدر وقت داریم ؟! دکتر گفت وقت که زیاد داریم ولی چون رحم تحت کشش هستش ممکنه که زودتر از موعد بشه .... SmileyCentral.com

آخه این دکتره یه حسنی که داره اینه که با اینکه من می خوام سزارین کنم ولی مثل خیلی از دکترهای دیگه 10 تا 15 روز زودتر سزارین نمی کنه و اگه جا داشته باشته تا 2 یا 3 روز قبل از موعد زایمان طبیعی صبر می کنه و اون موقع سزارین می کنه .... حالا 2 یا 3 روز قبل از روز زایمان طبیعی من می شه 31 شهریور ... SmileyCentral.com

به هر حال سعی می کنم کلا که به قسمت زایمان فکر نکنم چون راستش می ترسم ..... من گفتم که طبیعی نمی خوام زایمان کنم چونکه واقعا می ترسیدم .... از اینکه باید اون موقع کلی درد بکشم و بعدش هم کلی بخیه بخورم ... و آخرشم این چند نفری که جدیدا شنیدم که طبیعی زایمان کردن , اینقدر حالشون بد بود که نگو و اصلا اینطور که می گن اگه طبیعی زایمان کنی بعدش بلافاصله پا می شی راه می ری و خودت می تونی کارهاتو انجام بدی نبودن .... به هر حال کلا زایمان کار سختی به نظر میاد ... SmileyCentral.com

دو روز پیش یه ساک برداشتم و توش چند تا ظرف یه بار مصرف و یه حوله و چند تا چیز کوچک برای خودم گذاشتم ,  اینها رو که داشتم می ذاشتم گریه ام گرفته بود ... آخه بستن ساک باعث شدش که مجبور شم به رفتن به بیمارستان فکر کنم .... SmileyCentral.com

به هر حال امیدوارم که همه نی نی ها سالم به دنیا بیان و از همین جا به آیدا جون و عطیه جون که نی نی هاشون به تازگی به دنیا اومدن تبریک می گم و امیدوارم که قدم نی نی هاشون پر از خیر و برکت باشه براشون ...

راستش نی نی گولو که هنوز نیومده کلی برای مامان و باباش قدمش خوب بوده و به قول مامان مریمش "بچه ام روزی اش زیاده "  SmileyCentral.com

جالبیش اینجاست که من کلا خیلی شانسم خوب نیست ولی چند روز پیش داشتیم با هم حکم بازی می کردیم .... اینقدر دست من خوب میومد که نگو .... آخرشم که 7-1 بردیم ... من آدم خرافاتیی نیستم ولی کلا این نی نی گولو منو به این باور رسونده که از وقتی اومده و تو شکم من جا خوش کرده من خیلی خوش شانس شدم .... حتی موقع حکم بازی کردن هم مطمئن بودم که اگه نی نی گولو نبود من اینقدر دستم خوب نمیومد .

به هر حال به نظرم بچه ام کلا با خیر و برکته .... SmileyCentral.com

حالا داشتم از وسایل جمع کردن می گفتم .... راستش یه جورایی دیگه قاطی کردم .... اولا منتظرم که دو تا از دوستام بیان و وسایل نی نی گولو رو ببینن و در ضمن می خوام به خواهر شوهرام و مادر شوهرم هم بگم که یه روز بیان و وسایلشو ببینن .....

کلا از مراسمی مثل پاتختی یا اینکه بیان سیسمونی رو ببینن متنفرم ... فقط یه بار خواهر شوهرم ازم پرسید که راستی وسایلشو چیدین .... منم گفتم آره چیدیم اگه دوست دارین یه روز تشریف بیارین و ببینین ... دختر خواهر شوهرم هم اون موقع اونجا بود و با یه ذوقی گفتش که آره مامان حتما بریم ببینیم ( اون کلاس پنجمه ) که دلم ضعف رفت براش و گفتم که فقط به خواهرهای شوهرم و مامان شوهرم بگم یه روز بیان و ببینن ....

راستش مادر و خواهر شوهرهای خوبی دارم و خیلی هم دوستشون دارم ولی کلا این کار برام خیلی سخته که یه سری رو دعوت کنم که فقط یه چیزهایی رو بهشون نشون بدم .... ولی خوب مادرشوهر و خواهر شوهرهام می شن فامیل نزدیک و خوب خودمم دلم می خواد که وسایل نی نی گولو رو ببینن ...

حالا خونم که حسابی کثیفه و از طرفی هم همش سرکارم و نمی رسم بگم بیان ... حالا مرخصی هام که شروع شه دیگه می گم بیان .... خلاصه که این دو سری هم بیان وسایلشو ببینن من خیالم کلی راحت می شه ...  ودیگه آماده آماده می شم ....

 و ساک نی نی گولو رو هم برای بیمارستان رفتن آماده می کنم ... از طرفی چونکه می خواهیم بعد از بیمارستان بریم خونه مامانم برای مدتی .... باید یه سری هم وسایل برای اونجا رفتن ببرم .... نمی دونم راستش ....فکر کنم باید تمام وسایل نی نی گولو رو با خودمون ببریم اونجا .... اصلا نمی دونم چه چیزهایی ممکنه لازم باشه ...یا چه چیزهایی لازم نمی شه .... دیگه حسابی گیج شدم ... SmileyCentral.com

راستی یه چیز دیگه هم که خیلی فکرمو به خودش مشغول کرده رنگ کردن موهامه .... می خواستم این آخرها برم موهامو مش کنم که یه غلطی کردم واز این دکتر جدیدم پرسیدم که کی می تونم موهامو رنگ کنم .... اونم که گفتش موهاتو تا آخرش نمی شه رنگ کنی .... حالا هر چی من بهش می گم آخه من موهام سفید شده .... می گه خوب باشه مثل مش شده خودش ....

آخه یکی نیست به این دکترها بگه که خوب بابا جان من خودمو این شکلی می بینم خوشم نمیادش ....

حالا از شانس بد من هم بابایی گیر داده که وقتی دکترت می گه که نباید رنگ کنی خوب نباید رنگ کنی دیگه ..... اونم همش می گه موهات اینطوری خیلی هم خوشگل شده و خودش مثل مش شده ....

خوب من دوست ندارم موهام این شکلی باشه ..... به کی بگم !!؟!؟؟SmileyCentral.com  تا هم به بابایی میگم که من ناراحتم که نمی تونم موهامو رنگ کنم می گه داری ناشکری می کنی SmileyCentral.com... مردم هزار تا مشکل براشون پیش میاد هیچی نمی گن ... اونوقت تو به خاطر اینکه نمی تونی موهاتو رنگ کنی اینقدر ناراحتی ..... بعد که فکر می کنم می بینم خوب راست می گه ....

 
نوشته شده توسط نی نی گولو در شنبه 10 شهریور 1386 و ساعت 01:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: