تبلیغات
نی نی گولو - شنبه ۱۷ شهریور
Lilypie 2nd Birthday Ticker

شنبه ۱۷ شهریور

سلام به همه دوستان خوبم ....

 امیدوارم که همه خوب و خوش باشن ....

من امروز اولین روز مرخصی ام رو می گذرونم .... راستش خیلی حوصله ام سر رفته .... البته از صبح همش سرپا هستم و مشغول انجام دادن کارهای خونه ولی خوب یه حسی دارم ...احساس می کنم که تو این 6 ماه مرخصی حسابی حوصله ام سر می ره و دق می کنم .... کلا از آدمهای بی کار خوشم نمیاد .... با اینکه مرخصی بودم و دکتر هم بهم تاکید کرده که وقتی من می گم باید استراحت کنی و استراحت برای خانم باردار فقط یعنی به پهلوی چپ دراز بکشی ولی من از 7 صبح که بابایی رفته سر کار بیدارم و برای اینکه یهو خدای نکرده نرم بخوابم سریع تخت رو هم جمع کردم تا هوس خوابیدن نکنم .... البته هنوز حسابی کار دارم برای انجام دادن ولی همش با خودم می گم ای کاش تا لحظه آخر می رفتم سر کار ....

 بگذریم ...

 چهارشنبه هفته پیش رفتم دکتر و دکتر بهم گفتش که چهارشنبه این هفته هم که بیای هفته بعدش بچه رو در میاریم !!!!! منو میگی .... همینطوری موندم و عین مجسمه به دکتر زل زدم ... دکتر هم بهم گفت چرا اینطوری منو نگاه می کنی !؟!؟؟ منم که هنوز تو شوک بودم نمی تونستم جواب بدم تا خود دکتر گفت چی شده ؟!!؟ آمادگی شو نداری ؟!!؟؟ منم گفتم نه ندارم گفتم فکر می کردم که حالا مونده , فکر می کردم آخرهای شهریور می شه ... اونم گفت خوب منم گفتم آخرهای شهریور دیگه .... منم گفتم که فکر می کردم 30 ام مثلا می شه ... دکتر هم با کلی خنده گفتش که خوب منم فقط دو سه روز زودتر گفتم ... گفت حالا دفعه دیگه که بیای تاریخ دقیقش رو بهت می گم ...

 راستش خیلی خوشحالم که دکترمو عوض کردم .... اون دکتر قبلیم واقعا مزخرف بود و حیف اسم دکتر که برای یه همچنین آدمهایی بذاری ....

الان موضوعی که خیلی اذیتم می کنه سرماخوردگیمه که هنوزم که هنوزه خوب نشده و تازه همش بدتر می شم ... سرفه های خیلی شدید و آبریزش شدید .... راستش اینقدر سرفه می کنم که تمام دل و کمرم تیر می کشه .... خدا کنه زودتر خوب شه وگرنه بعدا با این سرفه ها و بخیه ها چی کار کنم !؟!؟

راستی یه چیزی ... من اصلا احساس نمی کنم که بچه واقعی تو شکممه ... با این همه تکون با این همه خرید وسایل حتی با مرخصی ای که برای زایمان گرفتم ولی هنوز باورم نشده که دارم مامان می شم و باید از یه نوزاد کوچولو مواظبت کنم ....

 اینقدر باورم نمی شه که حتی یه شب خواب دیدم که منو عمل کردن و شکمم کوچک شده ولی از توش هیچ بچه ای به من ندادن ... انگار همینطوری فقط شکمم بزرگ شده بوده !!!!!! ولی چه شکم افتضاحی شده بود ...شل و ول با یک عالمه ترک و یک عالمه جوشهای خونی ... خیلی بی ریخت بود ....

 دارم کتاب همه مادران سالمند اگر ... رو دوره می کنم اون قسمت مراقبت از کودک .... عمرا فکر نکنم بدون استفاده از اون بتونم بچه رو بلند و کوتاه کنم .... فکر کنم اگه نی نی گولو شروع به گریه کنه من باید بهش بگم عزیزم چند دقیقه صبر کن تا من برم از رو کتاب بخونم که چه جوری بلندت کنم !!!! خلاصه اینکه هنوزم که هنوزه باورم نشده که باید این کارها رو بکنم .... آخه بدشانسی من اینه که کلا تو فامیلمون یه بچه کوچولو هم نداریم که حداقل یه بار بلندش کنم و بگم که من هم یه بار یه بچه بلند کردم ....

اگه از امروز تا 29 ام هم حساب کنم فقط 12 روز مونده !!!!

 خدا جون به همه مامانا بچه های سالم بده مخصوصا به مامان فرناز


نوشته شده توسط نی نی گولو در شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: