تبلیغات
نی نی گولو - سلام مامانی
Lilypie 2nd Birthday Ticker

سلام مامانی

سلام مامانی جونم عزیز دلم قربونت برم من

دیگه چیزی نمونده به اومدنت دیگه فوقش 10 روز دیگه مونده .... دیگه این روزهای آخر همش فکر می کنم وقتی که به دنیا بیای خیلی دلم برای تکون خوردنات تنگ می شه ... خیلی دلم برای وقتایی که پاتو می زنی به شکمم و با یهو سکسکه می کنی و کل شکم منو می لرزونی تنگ می شه ....

مامان جونم .... عزیزم ..... خیلی واظب خودت باش تا سالم به دنیا بیای ...خوب !؟؟! دیگه چیزی نمونده ها ....

مامانی یه دعایی برای من و بابایی بکن .... راستش بدجوری گیر افتادیم ... آخه امروز سر رسید چکی بود که بابت پیش خرید یه خونه داده بودیم ... (یعنی ما یه خونه رو پیش خرید کرده بودیم بعدش که این خونمون رو خواستیم بخریم رفتیم اونو پس دادیم .... بعد از تقریبا یک سال دوندگی بهمون یک چک دادن که تاریخش مال چند ماه بعد یعنی امروز بود ... حالا امروز که بابایی رفته بود بانک و چک رو به حساب خوابونده بوده ...بانکیه گفته که اینا یه قرون هم تو حسابشون پول نیستش و تمام چکهاشون هم برگشت می خوره ..... حالا ما موندیم و یک عالمه غصه ... راستش من اصلا از صبح باورم نمی شه که این چک پاس نشه ... ما حتی برای پول بیمارستان هم روش حساب کرده بودیم و هزار تا برنامه براش داشتیم ولی بابایی که کم مونده پای تلفن بزنه زیر گریه .... ) حالا تو برامون دعا کن که این چک پاس شه .... آخه بابا ما بیشتر از یک ساله داریم براش می دویم ....

 

حالا ولش کن ... بذار از چیزهای خوب بگم برات عزیزم ... امروز دو تا از دوستام اومدن خونمون که وسایلتو ببینن ... آخه یکیشون داره پنج شنبه می ره کانادا ... برات کادو هم آورده بود ...دستش درد نکنه ..دو تا بلوز خیلی خوشگل برات آورده بود ... خلاصه اینکه این اولین کادوته که گرفتی ... هنوز به دنیا نیومده کادو گرفتیا کلک ... همین دوستم یه بچه داره که فقط یه سالشه به اسم رادین .... اینقدر این بچه بانمک و عسله که نگو ... کلی قربون صدقش رفتم .... خیلی با مزس ... همش دالی می کنه با همه و الو می گه و همش می گه کیه .... خیلی دلم براشون تنگ می شه ... خدا کنه که زود برگردن ...

دیروز کلا رفته بودم خونه مامانم اینا .... جات خالی نباشه ... همچنین که صبح سوار ماشین شدم تا با بابایی بیام اونجا و اون سر کار بره یک گند بزرگ زدم .... آخه مامانی من هنوز خوب نشدم اینقدر سرفه می کنم تا بالا بیارم .... نمی دونم چرا اینطوری شدم .... خلاصه دیگه تو ماشین گلاب به روتون یک عالمه بالا آوردم ....

رسیدم خونه مامانم اینا ...دیگه مامانم گفتش مثل اینکه به تو استراحت نیومده .... همون باید می رفتی سر کار ... از وقتی موندی خونه هر روز یه چیزیته .... آخه یه روز قبلشم یه کمر درد شدید گرفته بودم ....  خلاصه اینکه خدا کنه تا یکی دو روزه دیگه خوب شم وگرنه چی کار کنم ؟؟؟؟ دیگه دیروز هر کی هر چی گفته بود خوردم .... از سیب پخته شده که می گن واسه سینه خوبه بگیر تا آش سماق که بعضی ها می گفتن ممکنه که از صفرا باشه .... خلاصه همه چیز .... ولی امروز هم همونطوری هستم !!!

 دیگه شبها هم خوابم نمی بره .... همش از زور پا درد یا کمردرد بیدار می شم ... و وقتی هم بیدار می شم می بینم که تو همش بیداری و مشغول شیطونی کردن .... عزیزم شبها بخواب دیگه .... شب وقت خوابیدنه نه وقت بازی کردن ....

این اینترنت خونمون هم اینقدر کنده که نگو .... اصلا خیلی از صفحه ها رو باز نمی کنه و اصلا ترجیح میدم که حتی یک شکلک یاهو هم نذارم چون حتی برای یه دونه از اونا گذاشتن هم چهار قرن طول می کشه  

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در سه شنبه 20 شهریور 1386 و ساعت 03:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: