تبلیغات
نی نی گولو - فقط سه روز دیگه مونده
Lilypie 2nd Birthday Ticker

فقط سه روز دیگه مونده

سلام به همه دوستای گلم ... امیدوارم که همتون خوب باشین ...

سعی کردم که به همه امروز سر بزنم و براتون نظر بذارم ... بعضی از وبلاگ ها باز نشد و هر چی هم سعی کردم باز هم باز نشدن ...اگه نظر ندادم حتما جزو اون دسته از وبلاگها بوده ...

 خوب فکر کنم این آخرین پست من قبل از به دنیا اومدن نی نی گولو باشه (راستش هنوز عادت نکردم بهش بگم آئین ....آخه اینقدر هم که ما سریع اسم انتخاب کردیم هنوز عادت نکردیم به اسمش .... )

این چند روز این آئین کوچولوی ما حسابی مامان باباشو و کلا همه رو حرص و جوش داد ...به قول بابایی همه چیز به خوبی پیش می رفتا چرا یهو اینقدر حرص خوردیم ... جمعه صبح با بابایی کلی رفتیم بیرون ....خریدهایی که مونده بود ... خلاصه من خسته و هلاک شدم ...عصرش هم افطاری خونه مادر شوهرم دعوت بودیم ... مامانم اینا رو دعوت کرده بودن ... به قول خواهر شوهرم "آخرین مهمونیه دو نفری " خلاصه جاتون خالی ... ولی چون اونجا زیاد نشستم و خسته شدم و دیر وقت هم رسیدیم خونه ... حسابی کمردرد شدید گرفته بودم .... حالا به جز اون همش فکر می کردم که کیسه آبم هم سوراخ شده ... حالا وارد جزئیات نمی خوام بشم...

خلاصه تصمیم بر این شد که اگه حالم بد شد به بیمارستان زنگ بزنم ... راستی تکونهای نی نی گولو هم خیلی کم شده بود و همین بیشتر نگرانم می کرد ...

 تا شنبه دوام آوردم و به دکترم زنگ زدم .... اونم گفتش که این کمر درد و زیر دل دردهای شدید همش طبیعیه و خیلی هم خوبه که داشته باشی ولی اگه فکر می کنی کیسه آبت سوراخ شده حتما بیا ببنمت ..حالا منم که آخر خنگول .........نمی فهمم که این کیسه آب سوراخ شده یا نه ...فقط استرس کشیدم ...

 خلاصه تا یکشنبه هم صبر کردم ... به دکتر گفتم که من نمی دونم چمه ولی تکونهاشم کمه و من هم نمی فهمم که کیسه آبه یا نه ..خلاصه گفت بیا ببینمت ... من و مامانم هم دویدیم و رفتیم دکتر ...

 دکتر معاینه کرد و گفت کیسه آب سالمه ولی برای تکونهایش برام سونوگرافی نوشت و گفت می ری سریع انجام می دی و جوابشو بهم خبر می دی ... حالا منم دارم می رم سونوگرافی .... راستی تو مطب هی دکتر می زد به شکم من ولی مگه این فینگیلی تکون می خورد !؟!؟ من هم که استرس داشتم احساس می کردم دکتر هم استرس داره و به من می گفت اگه تکونی فهمیدی به من بگو ... خلاصه بعد از کلی ضربه این آقا لطف فرمودن یه تکون خوردن .... خلاصه خیلی استرس بهم وارد شد ... حالا قراره برم سونو ...اگه اوضاع ناجور باشه که همین امشب درش میارن ...

 اگه خوب باشه که همون احتمالا پنج شنبه .... البته فکر کنم اوضاع بهتره.....کلا تکونهایش بهتر شده ....

حالا باز هم نمی دونم سرفه هامم تقریبا بهتره ولی دیگه داغونم هر یه سرفه ای که می کنم دو طرف دلم بدجوری تیر می کشه ...

 حالا این دو روز هم همش از صبح تا شب خونه مامانم بودم ...کلی کارهام مونده خونمون ... اگه امشب به خیر بگذره فردا می شینم خونه و کارهامو می کنم .... تا دیگه حاضر حاضر باشم ...

راستی دکترم اپیدورال می کنه ... خیلی از این بابت خوشحالم که خودم سریع بچه رو می بینمش ولی می ترسم از اینکه نکنه یهو بد جور آمپول رو بزنن ...

 فکر کنم که دیگه نشه بیام آپ کنم ... به برادرم می گم که بیاد خبر به دنیا اومدن نی نی رو بنویسه ... حالا تا ببینیم خودم کی می تونم بیام و بنویسم ...

 خوب فعلا از همتون خداحافظی می کنم ...برای من و نی نی گولو دعا کنین ...


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 26 شهریور 1386 و ساعت 03:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: