تبلیغات
نی نی گولو - بازم کارهای آئین
Lilypie 2nd Birthday Ticker

بازم کارهای آئین

سلام به همه دوستای گلم ....

راستش تازه دارم می فهمم بچه داری یعنی چی !!!

آخه قبلا که خونه مامانم اینا بودم اصلا نمی فهمیدم که بچه چقدر کار داره .... من فقط شیر بهش می دادم ...تازه همون کار هم به نظرم خیلی زیاد میومد ولی الان تازه همش در حال شیر دادن یا خوابوندن یا پوشک عوض کردنم یا دارم باهاش حرف می زنم ... تا می خوابه هم که بدو بدو دارم لباسهاشو می شورم یا غذا درست می کنم .... اصلا به هیچ کار دیگه ای نمی رسم ...

خلاصه ببخشید که نرسیدم به کسی سر بزنم .....

خوب قبل از هر چیز تولد خودم رو به خودم تبریک می گم .... 22 مهر تولدم بود

بعدش سالگرد ازدواجمون رو به خودم و بابایی تبریک می گم اونم 20 مهر بود ...

خوب حالا از این چیزها که بگذریم .... براتون از آئین بگم ....

دیگه ما از سه شنبه هفته پیش که اومدیم خونمون دیگه من پنپرز کردمش ودیگه کهنه رو بی خیال شدم ... اونم دیگه جای ختنه اش خوب شده ....

حسابی دیگه پاهاشو نگه می داره ...

نمی دونم چرا بچه ام اینقدر ناز و ادا داره ... از خواب که می خواد پا شه کلی کش و قوس میاد و خودشو کج و کوله می کنه .... باهاش که هر می زنیم هی لباشو غنچه می کنه .... البته در هنگام زور زدن هم لباشو غنچه می کنه ....

شبها تقریبا یه شب در میون یه دو ساعتی بیدار تشریف دارن ....

دیروز زحمت کشیدن و کمد من رو مزین به جیش فرمودن ... رفته بودم شسته بودمش ولی نمی دونم چرا این خشک کن رو بد پیچیده بودم .... تو راه تا برسم به جای تعویضش زحمت جیش رو کشیدن ...

حالا فکر کنم آئین که بزرگ شه اینا رو بخونه بگه مامان جون همه خاطرات رو فقط از جیش کردن من نوشتی !!!

راستی دیروز برای اولین بار گذاشتمش توی زمین بازیش .... یک ذوقی کرده بود که نگو .... همش دست و پا می زد و کیف می کرد یه بار هم دستشو دراز کرد که خورشید خانوم رو بگیره ..... خلاصه حسابی کیف کرده بود .....

آخ آخ براتون از قطره خوردنش بگم که دلم رو خون کرده .... من موندم چه جوری این کارها رو می کنه .... از قطره اش اصلا خوشش نمیاد ... روزهای اول یه قطره ایرانی بهش می دادیم ... گفتم شاید بد مزه است .... یه خارجی هم داشتیم .... اون ایرانیه رو ول کردم و اون یکی رو بهش دادم ولی هیچ فرقی نکرد ....

خیلی جالبه یه چیزی رو که نخواد بخوره اصلا نمی خوره .... نمی دونم این لجبازیش به کی رفته !!1 ... آخه منو باباش که اصلا لجباز نیستیم !!! 

مامانم تازه دیروز بهم گفته که باید این قطره چکون رو اینقدر تو دهنش نگه داری تا همشو قورت بده .... حالا من امروز اینو نگه داشتم تو دهنش ...همش انگار که می خواد بالا بیاره .. قیافه شو اونطوری می کنه ... خلاصه من کلی مقاومت کردم و نگه داشتم ولی تا در آوردم همه رو داد بیرون ... خلاصه تا یه ربع هر چی قطره از تو معده اش بود رو هم تخلیه کرد ... با چهار پنج بار اوق زدن همه رو داد بیرون ... خلاصه اینکه خیلی از این قطره بدش میاد .... نمی دونم چه طوری بدم بهش .... فکر کنم تو این 8 روز که دارم بهش می دم کلا 20 قطره از این قطره رو قورت داده باشه ....

راستی روز اول که اومدیم خونمون من و خواهرم بردیمش حموم .... به نظرم کار خیلی سختی نبود ... کلا از آب خوشش میاد و تا وقتی زیر آبه هیچی نمی گه .... بعدش هم که لباسهاشو تنش می کنیم  تکون نمی خوره ....

ولی وقتای دیگه که بخوایم لباس تنش کنیم ... یعنی اگه بخوایم زیرپوشش رو در آریم اینقدر گریه می کنه که نگو ...

یه بار هم با بابایی بردیمش حموم ولی اون دفعه خیلی هول شدم .... آخه دفعه پیش امیدم به خواهرم بود که قبلا با مامانم حمومش کرده بودن ولی این دفعه بابایی هم تازه کار بود و من هم همینطور ... بعدشم خواهر من ریلکس و خونسرده و بابایی حسابی عجله داره .... خلاصه خیلی هول شدم .... یه جورایی ااز حموم بردنش ترسیدم ....

راستی آئین عاشق آهنگه ... وقتی براش آهنگهای ملایم می ذاریم حسابی گوش می ده و چشماشو هم گرد می کنه !!

حالا بگذریم ....ببینم کی می تونم اینو بفرستم .... به هر حال امروز ک اینو نوشتم 23 مهر ماه هستش

  پی نوشت : حالا شانس من تا اومدم پست بذارم دو روز تلفنمون قطع بود

پی نوشت : نسیم جون من نمی تونم برات نظر بذارم ..

پی نوشت : راستش عذاب وجدان گرفتم !!! آخه دیدم همه از شناسنامه گرفتن برای نی نی ها نوشتن ولی من اصلا یادم رفته بود موضوع به این مهمی رو بنویسم .... آئین خیلی زود شناسنامه دار شد .... آخه بابا جونش دوست داشت که روز اول براش شناسنامه بگیره و سریع هم بره براش سهام بخره که آئین بشه کوچکترین سهامدار ولی خوب روز دوم که شناسنامه رو گرفت برای سهام گرفتن گفته بودن که باید براش کد سهامداری درست شه و یک هفته طول می کشه ... خلاصه اینکه آئین خان ما در یک هفتگی سهامدار شدن ....

کلا امیدوارم که این اخلاقاش به باباش بره ... چون هیچ کاری رو عقب نمی ندازه !!


نوشته شده توسط نی نی گولو در چهارشنبه 25 مهر 1386 و ساعت 10:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: