تبلیغات
نی نی گولو - آئین و بابایی
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین و بابایی

سلام سلام من اومدم

خودم هم می دونم که به نسبت قبلا خیلی تنبل شدم تو نوشتن وبلاگ و عکس گذاشتن ....

ولی خوب همش هم تقصیر این اینترنت کند توی خونه است  و فرستادن عکسها هم خیلی طول می کشه ... یادش بخیر شرکتمون خیلی اینترنت پر سرعتی داشتش ...

حالا بریم سراغ آئین کوچولوی خودم ... جوجه کوچولوی خودم ...عشق من

این آیین جدیدا دیگه به من و باباش می خنده ... بعد از شیر خوردن اگه حال داشته باشه چند تا خنده تحویل من می ده و من هم حسابی می چلونمش .... البته باباش که از روز اول این بچه رو چلونده و به خاطر همین بچه ام از الان ضد ضربه شده ...

باباش یک ورزشهایی بهش می ده که اگه به آدم بزرگ هم بدن له و په می شه ... خلاصه برای خوابوندنش یه روشهایی از خودش در میاره که آدم چهار شاخ می مونه مثلا آیین رو بالا پایین می کنه و می ماله به خودش و می گه مطمئنم که دلش می خواد اینطوری بخوابه و جالبیش هم اینجاست که آئین هم با همون کارهای عجیب غریب می خوابه و این منم که فقط شاخهایم باقی می مونه ...

خلاصه اینکه آئین هم باباش رو خیلی دوست داره و اولها فقط به اون می خندید !!! ولی الان به من هم می خنده ...

ولی تا حالا یه عکس هم نتونستم از خنده اش بگیرم ... همش تا می گیرم خنده اش تموم شده  ...

موقع عوض کردنش چنان دستاشو مشت  می کنه که نگو ... وقتی بلندش می کنم و می شورمش ... وقتی بر می گردم و می ذارم رو جای تعویضش یه دستش کبود شده اینقدر که فشارش داده !!!

می خواستم عکس بذارم از بچه ام ,  دیدم هر چی عکس داره بچه ام رو تشک تعویضشه !!!

واییی از کار دیروزش براتون بگم که منو شوکه کرده بود ...

دیروز صبح داشتم عوضش می کردم ... رفته بودم شسته بودمش و آورده بودمش داشتم شکمشو بوس می کردم و می خوردم که تا سرمو بلند کردم دیدم داره جیش می کنه .... نمی دونم چه شانسی آوردم که رو کله من جیش نکرده بود ... خلاصه من اینقدر شوک شدم که جیغ زدم و آئین هم از صدای جیغ من جیشش بند اومد و بعد از چند لحظه ادامه داد ... تو اون چند لحظه من فقط تونستم یه کاری کنم که جیشش پخش نشه و فقط رو تشکش بریزه ... خلاصه یه دریاچه از جیش رو تشکش تشکیل شده بود !!! بعدش من تا اومدم فکر کنم که الان باید چه کار کنم دیدم که بله آقا شروع کردن به گلاب به روتون !!! باورم نمی شد اینقدر شوکه شده بودم که نگو .... بعدش خلاصه دستش رفت تو دریاچه ... پاچه سرهمی اش هم همینطور ... نمی دونین چه کثافت کاریی شده بود ... دیگه با خشک کنش اون دریاچه رو خشک کردم و سریع آیین رو بلند کردم و برم که بشورمش ( تازه تصور کنین که دیشبش ساعت 11 ما برده بودیمش حموم و ایشون ساعت 7 صبح اینطوری حمومش رو گند زد )

تا بردمش تو حموم که بشورمش  با یه فشار دیگه دیوار حموم رو گلاب به روتون کردش ... خلاصه اینکه شوکه شده بودم ... و دوباره جیغ زده و اون هم از صدای جیغ من می ترسید ولی با تعجب به کارش ادامه می داد !!!!

خلاصه بعدش کلی خندیدم .... البته بعد از کلی شستن حموم و جای تعویض و این جور کارها ....

راستی نمی دونم چرا اینقدر از حموم پریشبش تا حالا پوست صورتش خشک شده .... خودم فکر کنم که چون از این شامپو بدن chicco  زدم به صورتش اینطوری شده ... آخه قبلا یه مایع mustela  داشت که برای بچه های تازه به دنیا اومده بود و هم برای سر و هم برای بدن استفاده می شد ... خیلی خوب بود ... کلا mustela  خیلی مارک خوبیه ... برای مامانایی که هنوز سیسومنی نخریدن می گم ولی حیف که من شامپو بدنش رو ندارم و الان یک  foam shampoo دارم .... کرم سوختگی اش هم خیلی عالیه ... من به هوای کرم سوختگی اش خریدم و یه چند تا چیز اینطوری هم بود که خیلی راضی بودم ازش تا حالا ...

خوب از تبلیغات بگذریم !!!

آئین رو در 40 روزگی بردم پارک ... بابایی منو برد خونه مامانم اینا و کریرش رو هم با اسکلت کالسکه اش بردیم ... خلاصه با مامانم بردیمش پارک دم خونشون ... اون موقع بود که من دلم برای معلولین که باید رو صندلی چرخدار بشینن کباب شد ....

آخه از خیابون به پیاده روهای ما که قربونش برم یه پل نداره ... باید شست کیلومتر بری جلو تا پل پیدا کنی ... بعدشم تو پیاده رو پر از چاله چوله و تو پارک هم که همش سنگهای با فاصله زیاد که هی تپ و تپ این کالسکه میوفتاد تو چاله چوله ... ولی خوب آئین که از اول تا آخرش خواب تشریف داشتن !!!

راستی بالاخره ما در 41 روزگی آیین رو بردیم دکتر ....

قدش 57 وزنش 4900 و دور سرش 39 بود ....

قربونت برم که سری به سری لباسهات برات کوچیک می شه و ما شاهد بزرگ شدنت هستیم ( البته منظورم از سری به سری فقط یه سری بود !!! )

آئین الان دیگه حسابی از خودش صداهای حلقی درمیاره ...

دماغش کیپ شده و همش فین فین می کنه  ... براش که قطره می ریزم تو بینی اش ... با صداهایی که از خودش درمیاره دعوام می کنه ....

براش dvd  های baby Einstein  رو می ذارم .... با دقت به آهنگهاش گوش می ده ... به تلویزیون هم نگاه می کنه ... البته فاصله تلویزیون ما با مبلمون زیاد نیست شاید به خاطر همینه که می بینه  ...

عاشق گردش در خانه هستش و مخصوصا آشپزخونه ... کلا بچه ام فضوله ... تخت پارکش بین تخت و کمد منه .... یه بار بیدار بود که من در کمدمو باز کردم ...اونم با خوشحالی شروع کرده به نگاه کردن تو کمد من و کشف چیزهای جدید  

یه روز دل درد داشت و اصلا نمی خوابید ... پنج شنبه هفته پیش بود ... من هم معلم پیانو داشتم وخواهرم اومده بود که پیش آئین بمونه .... دعا دعا می کردم که نیم ساعت این بچه بخوابه ... اولش یه کم گریه کرد و بعد صداش نیومد ... بعدش خواهرم گفت اولش که تک تک می زدین و داشت بهت یاد می داد با هر یه ضربه پیانو از خواب می پرید و با دقت گوش می کرد و اینقدر هلاک خواب بود تا ضربه بعدی چشماش میومد بسته بشه که دوباره ضربه زده می شد ولی آخر کلاس معلمم یه آهنگ کامل زد و خیلی هم آهنگ قشنگی بود ... و آئین با این آهنگ خوابیده بود و تا 2 ساعت هم تخت خوابید ....

قربونت برم که عاشق آهنگهای آروم و کلاسیک هستی ...

راستی دیروز یه کار جدید یاد گرفته و اون خوردن شست و دستش و هر انگشتی که گیرش بیاد با ملچ مولوچ بسیار هستش .... راستش خیلی از این کارش حال می کنم و خوشم میاد با اینکه به قول مامانم پستونک خوردن بچه ها خیلی بهتر از شست خوردنه و پستونک رو می شه از بچه گرفت ولی شستش همیشه باهاشه و معمولم مدت زیادی ممکنه به خوردن شست ادامه بدن ولی من دیروز خیلی خوشم اومده بود ...

از خواب که بیدار شده بود گشنه بود و شروع کرد به پیدا کردن شست و خوردنش ... دوباره عصر هم همینطور ولی شستشو پیدا نکرد و شروع به خوردن انگشت اشاره و کل دستش کرد ... قربونت برم کوچولوی شست خور

بچه ام عکسهاش خیلی بزرگتر از خودش میوفته ... شاید به خاطر صورت کوچولوشه که تو عکس بزرگ میوفته !!

دیدین گفتم همه عکسهاش رو تشک تعویض پارکشه !!! اینقدر که عوضش می کنم !!!  اینم از مشتهای گره کرده اش

اینم از آیین در زمین بازی که با دقت نگاه می کنه و کله اش رو اینور اونور می کنه


نوشته شده توسط نی نی گولو در یکشنبه 13 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: