تبلیغات
نی نی گولو - دل درد
Lilypie 2nd Birthday Ticker

دل درد

خوب باز اومدم تا پرحرفی کنم

این آئین کوچولوی ما دیگه واسه خودش مردی شده !!! کلی بزرگ شده به نظر من ... البته نه از نظر وزنی بلکه از نظر اخلاقی !!!

دیگه صبحها که از خواب پا می شه کلی واسمون می خنده و تو طول روز هم هر وقت چیزیش نباشه و باهاش حرف بزنیم واسمون می خنده ....

کلی منو تحویل می گیره و خنده تحویلم می ده ...

بچه ام قشنگ معنی عوض کردن و شیر خوردن می فهمه و وقتی می ذاریمش تو جای تعویضش اگه گریه اش بند نیاد یعنی نمی خواد عوض شه  ( البته این خصوصیت رو همیشه داشت )

هربار که تو خونه می برمش گردش (یعنی می برمش تو اتاق می گردونمش و جاها رو بهش نشون می دم ) با چنان تعجبی نگاه می کنه که انگار تا حالا ندیده ...

اسباب بازیهاشو که بهش نشون می دم انگار با چشماش می خواد بگیرتشون ..

اگه موقع شیر خوردن خوابش نیاد حسابی بازی بازی می کنه و وسطش منو نگاه می کنه ..منم کلی قربون صدقش می رم بعد دوباره شروع می کنه به خوردن  ...

 کلا موقع شیر خوردن هیچ کس حق نداره به آقا دست بزنه و حتی باهاش حرف بزنه چون خیلی بهش برمی خوره

وقتی خوابش میاد باید راهش ببرم ... خیلی ناراحتم از این موضوع ... خودم کردم که لعنت بر خودم باد

عاشق اینه که براش شعر بخونیم یا باباش براش سوت بزنه

گردنشو حسابی نگه می داره در حالت ایستاده و کمتر می شه که بیفته

داریم به دوماهگی اش نزدیک می شیم و به موعد واکسن زدن .... خیلی نگران این موضوع هستم

آئین رو شبها عوض نمی کنم تا بیدار نشه ... این حربه خوبیه ... یک شب در میون خوب می خوابه  و فقط پا می شه شیر می خوره ...

کلا ولی شبها من خواب ندارم چون وقتی که تو پارکش خوابیده که همش بیدار می شم و نگاش می کنم و می بینم چی کار می کنه و معمولا تا ساعت 4 اینطورا تو پارکش خوابیده بعدش من خسته می شم و می ذارمش رو تخت خودمون ... و از اون به بعد هم به علت کمبود جا من درست و حسابی خوابم نمی بره چون همش می ترسم برم رو آئین ... آخه وقتی می خوابه هم دو تا دستاشو از دو طرف باز می کنه و کلی جا می گیره فینگیلی

راستی از اینکه پتو رو دستاش باشه خیلی بدش میاد و تا این اتفاق بیفته کل پتو رو پس می زنه

راستی سه شب پشت سر هم دل دردهای خیلی بدجوری گرفته بود و همش گریه می کرد ...الهی بمیرم براش ...خیلی مظلومانه گریه می کرد ... وقتی آئین از دل درد گریه می کرد و من هیچ کاری نمی تونستم بکنم همش یاد بچه هایی که همش دل درد دارن می افتادم و مخصوصا ایلیا کوچولوی سده جون و همش دعا می کردم که هیچ بچه ای اینطوری گریه نکنه

خلاصه اینکه شب اول که من و بابایی اصلا نمی فهمیدیم چرا این بچه اینطوری بی تابی می کنه ... آخر سر بابایی گفت شاید پهلوهاش سرما خورده و رفتیم سشوار آوردیم تا یه کم گرمش کنیم ( اصلا هیچ کار دیگه ای به ذهنمون نمی رسید )

خلاصه تا سشوار روشن می شد آئین ساکت می شد اونم نه به خاطر گرمیش بلکه به خاطر صدای سشوار ...

آخر سر گفتیم شاید گوشش باد خورده آخه عصرش که از خونه مادرشوهرم میومدیم ... دیگه کلاه سرش نذاشتیم و گفتیم زودی سوار ماشین می شیم دیگه ...

خلاصه یه کلاه هم سرش گذاشتیم  دیگه ساعت یک و نیم بود که خوابید ... البته همش پا می شد ...  

فرداش رفتیم خونه مادربزرگم که اونجا هم کلی گریه کرد ... خلاصه این هم از اولین مهمونی ما ( به جز خونه مامانم و مادرشوهرم ) ... دیگه مامانم گفت که این دلش درد می کنه ... بعد من تازه فهمیدم که چه بلایی سرش آوردم ... آخه سه شنبه که تعطیلی بود و ما رفته بودیم خونه مادرشوهرم ... اونجا ناهار آش رشته و خورش بادنجان خوردم ....

بعدش هم بهمون آبگوشت دادن و اومدیم خونه هم آبگوشت خوردم ... حالا من نمی خواستم آبگوشت بخورما ولی بابایی گفتش که من به خاطر اینکه برای تو خوبه گفتم درست کنن ... خلاصه اینطوری ....

خلاصه تا پنج شنبه این طفلکی دل درد داشتش

راستی موهای آئین هم داره می ریزه و فرق سرش کم مو شده ولی کلا موهاش بلند شده و پشت موهاش تا نصفه های گردنش می رسه ... حالا باید موهاشو کوتاه کنیم .... البته نمی دونم دیگه کی این کارو قراره بکنه !!

راستی وقت خواب با بیداریش قیافه اش کلی فرق می کنه ...  ولی من عاشق وقتهایی هستم که بیداره و با اون چشمهاش زل می زنه به همه چیز و سعی می کنه این دنیا رو کشف کنه

راستی تا بقلش می کنیم اگه گرسنه باشه شروع به خوردن شونه های من می کنه اونم با چه لذتی ...

دستشم حسابی با ملچ مولوچ فراوون می خوره ...

صداهایی هم که از خودش در میاره بیشتر شبیه ههههههم  و آ و قققق هستن ... بعضی وقتها ها هم از ته دل آه می کشه .... می ترسم عاشق شده باشه !!!

حالش که سر جاش باشه حسابی دست و پا می زنه

مثلا می خواستم پر حرفی نکنما

مثلا


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 21 آبان 1386 و ساعت 01:11 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: