تبلیغات
نی نی گولو - یه اتفاق بد
Lilypie 2nd Birthday Ticker

یه اتفاق بد

سلام به همه دوستان خوبم 

امیدوارم که هیچ کدوم از نی نی هاتون هیچ وقت مریض نشن

زیاد حال نوشتن ندارم فقط اینو بگم که آئین جمعه گذشته یه کار خیلی جالب کرد و همه ما رو هیجان زده کرد خونه بابام اینها بودیم و دمروش گذاشته بودیم که فینگیلی شروع کرد به سینه خیز رفتن بدون کمک هیچ کس ... البته از اون روز دیگه کارشو تکرار نکرده

حالا علت حال نداشتنمو بگم .... آئین کولیک داره .. نمی دونین چه درد بدیه ... اصلا یادم نمیاد آئین تا حالا چنین گریه هایی کرده باشه .... چنان جیغهایی می زنه که نگو ...

پنج شنبه صبح بود که یهو نیم ساعت پشت سر هم شروع کرد به جیغهای وحشتناک ... منم تو خونه تنها بودم ... اینقدر ترسیده بودم که اصلا نمی دونستم چی کار کنم ... دهنش یخ بود گفتم حتما دلش درد می کنه .... ما تا حالا به آئین گریپ میکسچر هم نداده بودیم و در نتیجه اصلا تو خونه نداشتیم ... به شوهرم زنگ زدم گفتش که به خونه دوره و ساعت 1 اینا میاد ...به سرایدارمون زنگ زدم که بگم اگه می شه بره برام بخره که اونم برنداشت ... خلاصه شال و کلاه کردم که خودم برم بخرم سر کوچه مون یه داروخانه بود ... گفتم می رم تا اونجا ... آئین رو لباس پوشوندم اینقدر گریه کرده بود که خوابش برد تا لباس پوشیدم براش ... خلاصه تا رفتم بیرون از خونه دیدم آسانسورمون خرابه و ماهم طبقه چهارم هستیم ... دیگه بدو بدو اومدم پایین و تا سر کوچه که رسیدم دیدم داروخانه بسته است ... همش می گفتم این همه بدشانسی با هم ؟!!؟ خلاصه سوار آژانس شدم و رفتم یه داروخانه و اونو خریدم ... لباسهای آئین رو که در آوردم بیدار شد ولی دیگه آروم بود دوباره پنج شنبه شب و جمعه صبح و جمعه شب و شنبه صبح و شنبه بعد از ظهر هم این کارو کرد ... شنبه دکتر معاینه اش کرد وگفتش که چیزیش نیست احتمالا کولیکه ... شنبه شب هیچی گریه نکرد و دیروز صبح هم همینطور ... دیگه گفتم خوب شده ...شاید دلش درد می کرده

ولی دیروز از ساعت 3 بعدازظهر تا 10:30 شب تا بیدار می شد یک  عالمه جیغ می زد و تو این مدت هم فقط 5 دقیقه شیر خورد

وقتی اینطوری می شه اینقدر گریه می کنه تا خوابش ببره بعد که از خواب بیدار می شه و هنوز خواب وبیداره یه کم شیر می خوره و بعد دوباره شروع می کنه ... خلاصه دیشب خیلی شب سختی رو گذروندم ...

امیدوارم که خدا به سوده جون مامان ایلیا صبر بده که الان چند ماهه که ایلیا کولیک داره ... خیلی سخته ... فقط می تونم بگم آئین گریه می کرد و من گریه می کردم ... تنها کاری که به اندازه دو دقیقه آرومش می کرد این بود که می ذاشتیمش تو جای تعویضش یه کم آروم می شد ... آخه خیلی عوض شدن رو دوست داره

خلاصه اینکه قیافه باباش هم دیدنی بود و فقط گریه نمی کرد ولی همینطوری خیره شده بود به دیوار

ساعت 10:30 هم تا لباساش رو پوشیدیم که ببریمش با ماشین بیرون بلکه بخوابه همون موقع خوابش برد و ماهم دیگه نرفتیم

خلاصه اینکه برای آئین و ایلیا دعا کنید


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 10 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: