تبلیغات
نی نی گولو - دکتر بردن
Lilypie 2nd Birthday Ticker

دکتر بردن

سلام به همه دوستای خوبم و نی نی های گلشون

من واقعا دلم برای تک تکتون تنگ شده چون فکر کنم دو هفته ای هستش که نشده به هیچ کس سر بزنم .... حالا امروز و فردا اگه بشه می خوام به همه سر بزنم ...

خوب حال من برگشته سر جاش و آئین هم بهتر شده خدا رو شکر ...

هر وقت گریه می کنه دست و پام رو گم می کنم ولی یه جورایی کنار اومدم با قضیه ... هفته پیش هم بیشتر یا مامانم یا خواهرم میومدن خونمون و اومدنشون باعث دلگرمی من می شد عصرها هم که شوهرم خونه بود .... البته 10 روزی هم هستش که اصلا آشپزی نکردم و بنده خدا مامانم همش برام غذا آورده ولی امروز می خوام خودم درست کنم

روزی که پست قبلی رو نوشتم خیلی حالم بد بود و خیلی ناراحت بودم تصمیم گرفتم تا حالم جا نیومده نیام بنویسم و بقیه رو ناراحت نکنم ... یه جمله نوشتم و زدو به آینه میز آرایشم "کار خدا حرف ندارد , همیشه در منتهای کمال است و هم اکنون ظاهر می گردد "  ... این جمله خیلی بهم کمک کرد ... روزهای اول تا آئین می خواست گریه کنه همش اینو با خودم تکرار می کردم ... اینطوری هم خودم گریه ام نمی گرفت و هم احساس می کردم که انرژی ام به آئین هم منتقل می شه و اونم کمتر گریه می کنه ...

ما آئین رو بردیم پیش دکر مدنی ( که می گن خیلی معروفه ) گفته بودم که قبلا می بردیمش پیش شوهر خواهر شوهرم و اون گفته بود که کولیک داره ...

وقتی بردیم پیش دکتر مدنی ( البته با اصرار من )  بهمون گفتش که باید سونوگرافی کنین از مری معده روده و خلاصه صد تا جای دیگه و آزمایش ادرار هم بدین و گفت احتمالا بعد از شیر خوردن اسید معده اش بر می گرده تو مری اش ...

خلاصه اینکه ما گفتیم بذار ببینیم چه جوری می شه و باباش هم که همش می گه این دکترها که دلشون برای بچه ما نسوخته ... ما باید خودمون عاقل باشیم و الکی بچه رو دست دکتر ندیم ... هر چی من می گم لابد دکتر یه چیزی می فهمه که براش سونوگرافی داده گوش نمی ده ...

خلاصه اینکه ما هنوزم که هنوزه آئین رو نبردیم سونوگرافی .... اولش گفتیم یکی دو روز صبر کنیم ببینیم بهتر می شه یا نه ... که خدا رو شکر بهتر شد و ما هم نرفتیم ...

از هر چی دکتر تو فامیلمون داشتیم پرسیدیم همه می گن نشونه هاش مثل کولیک می مونه ولی همشون می گن چون دکتر مدنی گفته ببرینش سونوگرافی بکنه ولی مگه شوشوی بنده گوش می ده .... خلاصه من که زبونم مو در آوردش

این از جریان مریضی آئین .... ولی خوب از وقتی اونطوری جیغ می زد و گریه می کرد ...انگار راه گریه کردن رو یاد گرفته و هر وقت ما به حرفش گوش ندیم اونطوری گریه می کنه ...

تقریبا روزی دو بار اونطوری می شه ولی مدتش خیلی کمتر شده و حدودا 10 دقیقه هستش ...

حالا از مریضی بگذریم و به چیزهای خوب برسیم

آئین از پنج شنبه دیگه حسابی سخنرانی می کنه و کلی حرف می زنه ...فقط مامان بابا نمی گه

دیگه اینکه تا اسباب بازی جلوش نگه می داریم دستشو دراز می کنه می گیره و تندی می بره تو دهنش ... براش فرقی نمی کنه چی باشه هر چی گیرش بیاد تو دهنش می کنه مثلا پیش بندش پتوش لباسش و هر چیز دیگه

الان 10 روزی  هستش که دستشو پرت می کنه به سمت صورت ما تا هر قسمتشو که بتونه بگیره مثلا دهنی چشمی مویی

خلاصه انکه دستش قویتر شده و می تونه باهاش حسابی مانور بده

وقتی شیر می خوره دستش یا تو گردنبند منه یا به صورتم می زنه یا اینکه تو سر و کله خودش می زنه یا یقه منو می گیره بستگی داره چی گیرش بیاد

راستی اینم بگم وقتی که کولیکش می گیره گیریه که می کنه یا دو تا دستشو می گیره بالا به حالت تسلیم و فقط گریه می کنه یا اینکه می زنه تو سر خودش ...

راستی دیگه کلی خنده صدادار می کنه

وقتی خوابش بیاد که دیگه نگو کلی سخنرانی می کنه ولی با غرغر و صدای بلند .... انگار می خواد ما رو دعوا کنه ... خیلی باحال غر می زنه

دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد  که بنویسم

 فعلا بای بای

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در یکشنبه 16 دی 1386 و ساعت 03:01 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: