تبلیغات
نی نی گولو - اولین سرلاک خوردن
Lilypie 2nd Birthday Ticker

اولین سرلاک خوردن

سلام ... مرسی از همتون که با نوشته هاتون به من امیدواری دادین

دارو خوردن آئین

خوب براتون  بگم که آئین همچنان شیشه نمی گیره و ما با بدبختی داروشو بهش می دیم تا حالا دوبار مجبور شدم که تنهایی بهش دارو بدم و فکر کنم اون دوبار رو از همه وقتها بهتر خورد ... آخه از همون اولش با قطره چکون دادم بهش و الکی بهش شیشه ندادم تا بلکه گریه اش نگیره .

رفتم ارمغان کودک تا براش از این چیزهایی که باهاش دارو می خورن  و سرلاک خوری بخرم ... هیچ کدومشو نداشتش ... حالا کلا بدم نمیاد یه روز برم  بهار براش یه سری چیز میز بخرم ولی کو وقتش ؟!!؟

به توصیه فرناز جون سعی کردم شیشه اش رو در حال راه رفتن و ... بدم ولی بازم افاقه نکرد ... آخه اصلا نمی دونه شیشه رو باید مک بزنه ... همینطوری تو دهنش نگه می داره و هر چند ثانیه یک بار اوق می زنه ...

فقط یه بار تو ماشین بودیم و ماشین هم در حال حرکت , فقط اون موقع تونست چند بار مک بزنه

حالا می خوام از شنبه براش شیر بریزم تو شیشه و بهش بدم ... شاید بخوره ... آخه اینطوری گناه داره هم از شیشه بدش میاد و هم از مزه دوا ... اونطوری مشکلش فقط شیشه می شه ...

یه توصیه به مامانایی که نی نی هاشون هنوز به دنیا نیومدن ... حتما روزی یک بار شیر با شیشه به بچه هاتون بدین ..

آئین شیشه می گرفت اولها ... چند بار هم که پیش مامانم مونده بود براش شیر گذاشته بودم و خورده بود ولی چون هر روز بهش نمی دادم دیگه یادش رفت و الان همش از دست خودم حرص می خورم

آئین داروشو همش با گریه می خوره ... آخه یه مزه بدی داره ... بعدشم هر چی آب قند می ریزیم انگار نه انگار... البته چون باید با قطره چکون بهش بدم ترجیح می دم کمتر آب قند بریزم تا زودتر راحت شه

از همه بدترش ساعت 6 صبحه که باید بچه رو از خواب بیدار کنم و بهش بدم ...

خلاصه بعد از هر بار دواخوردنش یه سری آئین گریه می کنه و یه سری مامانش

سرلاک خوردن

خوب براتون از قسمت خوب ماجرا بگم ... بالاخره آئین سرلاک خور شد و من به آرزوم رسیدم ... فکر کنم 3 روز نشده نصف سرلاک رو خوردم ... البته سرلاک گندم خوشمزه تره ولی من به همین برنجش هم قانعم

هر وقت بهش سرلاک می دم تعجب می کنه اول تو دهنش نگه می داره و قیافه اش رو یه شکل بامزه ای می کنه بعدش یواش یواش دهنشو تکون می ده و قورتش می ده

آئین در شرف غلت زدن

الان خیلی دیگه ووروجک شده و حسابی کمرشو بلند می کنه ...دیگه جرات ندارم بذارمش تو کریر بدون کمربند ..

تا بقل می کنیم خودش. به سمت جلو پرت می کنه ... به سمت هر چی که بخواد بگیره مثلا از موس خیلی خوشش میاد یا از پیانو ... حسابی خم می شه ...

یه بار بقلم بود و ظرفشویی مون هم پر از ظرف کثیف ... اونقدر خودشو پرت کرد که من سکته کردم چون یه چاقو هم بودش و ممکن بود بره تو چشم و چالش

البته خیلی وقته که از دمر به رو برمیگرده ولی برعکسشو تازه داره یاد می گیره و تا نصفه میادش ولی اگه یه کم زیر سرش بلند باشه کامل برمی گرده

آئین مامان شناس شده

حسابی مامان شناس شده و من کلی کیف می کنم از این موضوع ... وقتی باباش داره می خوابونتش اگه من اونجا باشم همش برمیگرده منو نگاه می کنه و بهم می خنده ... قربونش برم من

اگه تو یه جمع باشه و بقل من نباشه گریه می کنه و وقتی میاد بقل من ساکت می شه ..

اگه از خواب بیدار شه و یه سری آدم دور سرش باشن بغض می کنه ولی اگه من برم بالا سرش دیگه بغض نمی کنه

اولین حموم آئین در وان

بالاخره یه بار تو وانش حمومش کردم ولی طفلکی شوک شده بود ... اصلا نمی دونست چی کار کنه ... وانشو پر از آب کرده بودیم و اسباب بازی هم براش برده بودم ولی همینطوری از تعجب خشکش زده بود و حتی یه تکون هم نمی خورد و فقط چشماش گرد شده بود خیلی بامزه شده بود ... بعدش باباش دوش رو برد جلوش و تنها کاری که کرد این بود که دستشو برد زیر دوش و انگار یه کم راحت شد

غش غش خنده اش منو کشته

حتی بعد از دوا خوردنش و بعد از گریه هم می خنده

اگه باهاش یواش حرف بزنم بعد یهو صدامو بلند کنم می خنده

وقتی صورت باباشوناز میکنه غش غش می کنه فکر کنم چون زبره خندش می گیره

اگه دلشو بخوریم یا دالی بازی باهاش بکنیم هم غش می کنه

اگه خیلی حالش خوب باشه الکی هم می خنده

وقتی دارم عوضش می کنم یه سیخونک می زنم به یه طرف دلش غش می کنه و اون طرف دلشو می ده تو بعد به اون یکی ورش و خلاصه اینطوری قر می ده .... خیلی غلغلکیه

راستی از امروز همش اینکارو می کنه هی پای چپشو می ذاره رو پای راستش دوباره پای راستشو می ذاره رو پای چپش و همینکارو تکرار می کنه ...

چند وقته موقع شیر خوردن هم همش پاشو می گیره بالا و همش وول می خوره حتی وقتی تو خواب هم شیر می خوره باز پاشو تکون می ده

خلاصه اینکه خیلی وولوولک شده

پی نوشت :یک عادت خوب !!!

آئین خان ما شیر خوردنش هم باید در حال راه رفتن باشه حتی وقتی خوابه .... اگه من بنشینم بیدار می شه ... می بینین ؟؟؟ من تعجبم از اینه که با این همه فعالیت بدنی چرا لاغر نمی شم ؟؟؟

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 15 بهمن 1386 و ساعت 10:02 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: