تبلیغات
نی نی گولو - سلام کلی حرف دارم براتون
Lilypie 2nd Birthday Ticker

سلام کلی حرف دارم براتون

سلام سلام بعد از کلی روز

تقریبا یک هفته ای هست که می خوام یه سر بیام به همتون بزنم و یک سری چیز میز هم بنویسم ولی وقت نمی شه .. می خواین بدونین برای چی وقت نمی شه !؟!؟ پس ببینین برنامه روزانه من چیه !؟! من هر روز از ساعت 6 صبح بیدارم و اگه بیدار نباشم که کلا اون روز رو باید با گرسنگی بگذرونم ... دیگه زیر چشمام سیاه شده و دارم از بی خوابی می میرم ولی حسنش اینه که تو این دو هفته 2 کیلو لاغر شدم فکر کنم برای همین بی خوابیاست . نمی دونم چرا هر چی لاغر می شم این شکمم سر جاش هستش و تکون نمی خوره ... 

خوب حالا بگم که من ساعت 6 پا می شم و تا دوای آئین رو درست کنم و بهش می دم و بعدشم شیر می خوره و می خوابه و من تو این فاصله بدو بدو صبحانه می خورم و لباسهای آئین رو می شورم و غذا درست می کنم بعدش ساعت 9 آئین بیدار می شه و بعد از یه کم بازی کردن بهش سرلاک می دم و آب قند هم می دم ... اونقدر بچم خوش غذاس که نگو هر چی بهش می دیم فقط اوق می زنه براش فرقی نمی کنه که دوا باشه سرلاک باشه یا هر چیز دیگه فقط از مزه آب قند خوشش میاد ... بعد از دادن حداقل 30 سی سی آب قند باید کل لباساشو عوض کنم چون همش خیس می شه و فکر کنین که این کارو باید حداقل سه بار در روز انجام بدم چون دکتر گفته به خاطر سنگ کلیه اش باید آب زیاد بخوره و این فسقل ما هم که شیشه نمی خوره و دکتر گفته باید بین هر دو وعده شیرش 30 سی سی بهش آب قند بدی ولی من فوقش روزی 4  بار می رسم بهش آب قند بدم .... در ضمن این آقا زاده ما فقط در هنگام شیر خوردن می خوابه یعنی تا شیر خوردنش تموم می شه از خواب بیدار می شه خوشحال و سرحال در نتیجه من حتی نیم ساعت هم در روز برای خودم ندارم که بتونم بیام اینترنت الانم که دارم می نویسم خونه مامانم هستم و چون غذا درست کردن ندارم رسیدم که این کارا رو بکنم ... از طرفی مامانم اینا هم تا 20 روز دیگه اسباب کشی دارن و خونه ای که گرفتن یک عالمه کار بنایی داره که البته از بعد از به دنیا اومدن آئین مشغول بنایی هستن از عوض کردن لوله گرفته تا هر چیزی که فکرشو بکنین مثل کابینت وان کاشی سرامیک و همه چیز و همش مشغول خرید رفتن و کار هستن و در نتیجه خیلی نمی تونن بیان پیش من ... تازه الان دیگه وقت خریدن لوستر و پرده و این چیزاشون شده در نتیجه چند بار من هم باهاشون رفتم پرده خریدم ... خلاصه اینکه حسابی سرم شلوغ بوده این چند وقته حالا از اتفاقات این چند وقته بگم

بازم دکتر

این چند وته دو بار رفتیم دکتر و یک بار هم آزمایش داده و باز هم آزمایش و سونوگرافی برای 5 اسفند باید بده این بار دکتر مدنی گفتش که برای سونوگرافی ببرمش سونوگرافی دکتر جنتی که خیلی دستگاهش قویه و سنگهای ریز رو هم نشون می ده فقط خدا به داد برسه چون هم راهش خیلی دوره و هم بهمون گفت ساعت 3 تا 5 بیاین بشینین یعنی معطلی داره

جواب آزمایشش رو که بردیم گفتش یه چیزیش خیلی بالاست و بهش روزی یه نصفه قرص هم داده که باید تو آب حل کنم وبهش بدم بخوره راستش خسته شدم اینقدر چیزهای بدمزه دادم به این طفلکی خورد از صبح کله سحر باید بهش یا محلول بدم یا قرص یا ویتامین یا سرلاک جالبیش اینجاست که از همش هم به یه اندازه بدش میاد وواقعا به سختی می خوره

حالا خدا کنه میریم دکتر سنگهایش اضافه نشه ...آخه این دستگاهش قویه وممکنه سنگنهای در حد خیلی ریز رو هم نشون بده

بااینکه هرروزی که میریم دکتر بیشتر از  3 ساعت باید برای تو رفتن وایسیم ولی من دکتر شو خیلی دوست دارم ...مخصوصا اون بار که من ازش پرسیدم که بعدا باید رژیم غذایی داشته باشه و اون در جوابم گفتش مثل اینکه ما می خوایم خوبش کنیما ناامید نباش ...این حرفش همش تو ذهنم میاد و بهم امیدواری میده به هر حال خدا خیرش بده دکتر خوبیه

آئین سینه خیز می رود

البته یک بار فقط این کارو کرده فکر کنم می تونه سینه خیز بره ولی از تنبلیش نمی ره چون یه بار یک ماه ونیم پیش چند تا سینه خیز رفت یک بار هم چند روز پیش به اندازه ده سانت رفت ول هنوز هم تنبل خان غلت کامل نمی زنه و همش تا نصفه میاد

همه چیز رو می قاپه

براش فرقی نمی کنه چی باشه از یک تار موی من بیچاره هم نمی گذره  من که خودم دارم کچل می شم آئین هم که بی انصافی نمی کنه و از همین چهار تا شیوید موی من هم نمی گذره و تا دستش بیاد می کشه و می بره تو دهنش ... کلا خیلی با من با خشونت برخورد می کنه  مثلا یکی دیگه از کارهای خشونت بارش اینه که با همه بی دندونیش چنان گازهایی منو می گیره که من هر بار خدا رو شکر می کنم که دندون نداره وگرنه تا حالا چیزی برام نمونده بود

یه بار داشتم راش می بردم به صورت دمرو تا بخوابه تا از جلوی میز آرایش مامانم رد می شدم دستشو دراز می کرد تا عطر مطرها رو بقاپه ... دیگه هیچ چی نمی شه دم دستش گذاشت همه رو می کنه تو دهنش تا حالا هزار بار دستمال خشکن و جای تعویضشو کرده تو دهنش ... اینقدر بچم استرلیزه است که نگو

تاتی کوچولو دوست منه هر روز به من زنگ می زنه

من عاشق این کتابهای تاتی کوچولو هستم و همش براش می خونم و یه سری دیگه هم کتاب داره که فکر کنم اسمش نخودی ها هستش و اسم کتاباش من بلدم لالا کنم و من بلدم سلام کنم و ... هستش اینا هم چون عکس نی نی داره آئین خیلی خوشش میاد و البته دوست داره همه این نی نی ها رو بخوره

مامانها موااااااااااااااااظب باشششششششششششششششششیییییدددددد

یه چیزی براتون بگم که استرس بگیرین ... اونقدر از پریشب که این اتفاق افتاده حالم بده که نگو تا یادم میفته حالم بد می شه می دونینی آئین داشت خفه می شد . نصفه شب بود دیدم صدای دست و پا زدن آئین میاد فکر کردم بیدار شده و گرسنه اش شده پاشدم که بلندش کنم دیدم که پتوش افتاده رو سرش آخه همیشه اینقدر پا می زنه و پتوشو هی تکون می ده تا پتو رو از روش برداشتم چند تا نفس بریده بریده کشید و بعدش یه نفس عمیق ... یعنی واقعا نفسش بند اومده بود ... نمی دونین چقدر ترسیدم ... نمی دونم چی کار باید کنم تا پتوش نیاد رو دهنش ...خلاصه اینکه مواظب باشید

شستن آئین

شستنش شده عذای من اصلا نمی ذاره بشورمش نمی دونم چی کار باید کرد یعنی باید دیگهزیر دوش حموم بشورمش ؟؟؟ اینقدر شیطون بلا شده که نگو همش تا می ریم تو دستشویی شروع می کنه به خندیدن به خودش تو آینه و بعد هم خندیدن به من بعدشم پاهاشو سیخ می کنه و اصلا نمی شه پاشو خم کرد که بشه زیر شیر شستش خلاصه اینکه زورشم زیاده فسقلی

راستی اصلا فکر نکین آئین خیلی از خودراضیه ها فقط از خودش خوشش میاد عکسشو که تو کامپیوتر می بینه چنان خنده ای سر می ده که تماشاییه در اوج گریه وقتی عکسشو بهش نشون می دیم ساکت می شه و می خنده تو آینه هم همش به خودش نگاه می کنه و کیف می کنه

ماشین

گفته بودم که یه سری دی وی دی داره که خیلی دوستشون داره توی یکیش یه ماشین میاد و یهو بوق می زنه ... همیشه با خودم فکر می کردم عجب دیوونه هایی هستن این چه چیزیه که برای بچه ها گذاشتن آخه سکته می کنن یهو با این بوق بلندش بعد الان فهمیدم که آئین از اونا دیوونه تره چون تا به این بوقه می رسه کلی می خنده توش یه مرغ هم داره که قدقد می کنه و یه سری صدای حیوونای دیگه که از اونا هم خیلی خوشش میادش

جیغ زدنهای آئین

چنان جیغهایی از ذوق می زنه و اینقدر ذوق می کنه که نگو اون موقع هستش که می خوام بگیرم بچلونمش چون خیلی خوردنی می شه قربونش برم فسقلی رو خیلی موش موشیه ... از آویز بالای تختش خیلی ذوق می کنه از دالی بازی کردن خیلی ذوق می کنه و از از هر چیزی که بالای سرش بچرخونیم خیلی خوشش میاد

مگه سنگ کلیه هم راه می ره ؟!؟!

یادتونه قبلا می گفتم آئین تو خواب راحت نمی خوابه ؟!؟!؟ قبلا که تازه از خونه مامانم اومده بودیم خونمون و 20 روزش بود خیلی بهم سخت می گذشت و همش بیدار می شدم چون همش آئین تو خواب وول می خورد و درست نمی خوابید ... هر چند وقت یه بار این طوری می شد ... تا قبل از بار آخر که بردیمش دکتر باز هم اینطوری شده بود و خیلی بی قرار بود تو خواب . به دکترش که گفتیم گفتش که احتمالا سنگهاش راه افتادن ... الهی بمیرم برات مامانی که از وقتی کوچولو بودی همش این سنگهات تو دلت راهپیمایی می کردن و تو درد می کشیدی و ما نمی فهمیدیم ... البته الانم که می فهمیم باز هم فرقی نداره چون کاری نمی تونیم برات بکنیم جز اینکه همش دعا کنیم کاشکی درد نداشته باشه خیلی و زودتر دفع شه ... قربونت برم مگه کلیه هات چقدرن که توش این سنگها را ه می رن !؟!؟!

من یک مادر نمونه ام

خوب براتون از خرابکاریهام بگم ... این بچه شانس بیاره تا بزرگ بشه یه کم مخ براش بمونه ... چون اینقدر که مخش خورده به اینور اونور آبلمو شده ... یه روز برای اولین بار زمین بازیشو گذاشتم رو فرش تا بازی کنه بعد اونم غلت خورد و از رو زمین بازیش افتاد رو سنگ و با پشت کلش خورد به سنگ زمین .... الهی بمیرم یک صدایی داد که نگو .... کلی گریه کردش ... بعدش بلافاصله بعدش بردمش دم پیانو تا بلکه یادش بره سرشو دولا کرد و پیشونیش خورد به این جای کتا نت و پیشونیشش هم داغون شد ... کلی ریسه رفت ...خیلی هول شدم ولی بردمش تو تختش و آویز تختش رو روشن کردم آروم شد ... به نظرتون من نباید جایزه مادر شایسته رو بگیرم !؟!؟!؟

وزن و قد

راستی آخرین بار که آئین رو بردیم دکتر وزنش 6800 بود که اندازه یک بچه چهار ماهه هستش در صورتی که اون موقع چهار ماه و سه هفته اش بود و قدش هم 66 بود

خوب خیلی حرف زدم اگه ایشاالله تلفنمون که باز هم قطعه درست بشه می رسم بیام به وبلاگهاتون سر بزنم دلم برای همتون تنگ شده

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در یکشنبه 28 بهمن 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: