تبلیغات
نی نی گولو - گل پسرم بزرگ شده
Lilypie 2nd Birthday Ticker

گل پسرم بزرگ شده

خوب دوباره سلام پسرم اینقدر بزرگ و آقا و وول وول شده که کلی باید ازش حرف بزنم

اول بگم که تو اون دو سه روزی که خونه مامانم خوابیده بودم اصلا منو تحویل نمی گرفت ...و ای نامرد حالا بذار بزرگ شی حالتو می گیرم

انگار فهمیده بود من نمی تونم باهاش بازی کنم اونم دیگه اصلا بهم نگاهم نمی کرد عوضش همش خاله شو تحویل می گرفت و من دیگه داشت خسودیم می شدا !!!

روز 19 اسفند برای آئین یه روز جالب بود همون روزی که من مریض شده بودم از صبحش که من خوابیده بودم و اونو گذاشته بودم رو تخت پیش خودم تا بازی کنه هی دستشو به سمت چشمای من می گرفت که پاشم باهاش بازی کنم ... عصرش که رفتیم خونه مامانم خاله ام گذاشته بودش رو کریرش و اونم تو کریرش نشسته بو من فکر کردم چون تکیه داده به یه طرفش تونتسته خودشو نگه داره ولی اصلا حاضر نبود تکیه بده به کریر ... اون روز برای اولین بار بدون هیچ تکیه ای چند ثانیه روی تخت نشست ... حدود 10 دقیقه هر چی خاله ام بهش می گفت غش غش با صدای بلند می خندید اینقدر که داشت ریسه می رفت و شبش پسرخاله ام با خانوادش اومدن که خونه مامانم اینا رو ببینن و همشو وایساده بودن و یهو شروع کردن با صدای بلند خندین نمی دونین آئین اون موقع چی کار کرد کلی دست و پا زد و خندید و خودشو تو جمع اونا کرد و کلی ذوق کرد بچم کلی دارای شخصیت شده ... تا حالا اینطوری ندیده بودمش

اونقدر اون روز برای همه غش کرد که با خودم می گفتم نکنه به جای استامینوفن استامینوفن کدئین دار خوردم که اینطوری هایپر اکتیو شده !!!

بعد داشتن عوضش می کردن که زن پسرخاله ام گفت دندوناش خط انداخته و ما کلی ذوق کردیم

البته فکر کنم چند روز قبلش دندوناش خط انداخته بود ولی اون روز فهمیدیم ...

کلا از 19 اسفند به بعد یعنی از 5 ماه و 20 روزگی به بعد خیلی بزرگ و فهمیده شده خیلی چیزها رو بیشتر می فهمه کلا دارای شخصیت شده و حسابی همه چیز رو تشخیص می ده ... از چیزایی که خوشش میاد به شدت زیادی ذوق می کنه و کاری رو که نخواد رو انجام نمی ده و کلا به نظرم مستقل داره می شه

اسباب بازیهاشو حدود دو هفته هستش که دستش می گیره و باشدت تکون می ده تا صداشونو بشنوه .. خونه مامانم اینا که لمینیت هستش و وقتی یه چیزی میفته صدای خیلی زیادی می ده همش اسباب بازیهاشو می انداخت زمین

جواب سونو و آزمایشش رو برده بودیم دکتر و شوشو به تنهایی برده بود و هرکاری کرده بود دکتر تا ماه اردیبهشت بهش وقت نداده و مجبور شده بود فقط بره جواب آزمایش نشون بده دکتر مدنی گفته بود غذای کمکی براش شروع کنین و لی شوشو هم اصلا نپرسیده بود چی بدیم و چه جوری بدیم

منم از رو برنامه پروفسور سلطان زاده دارم بهش میدم

چند روز بهش فرنی دادم بعدش هم حریره بادوم ولی این چند روز که مریض بودم حالا می خوام از فردا به جای سوپ بهش پوره سیب زمینی بدم بعدش پوره هویج و بعدش بهش سوپ بدم ... چرا اول تو برنامش نوشته سوپ ؟!!؟؟! مگه نباید اول پوره داد ؟!!؟

آئین خدا رو شکر فرنی و حریره بادوم رو دوست داره البته نه اینکه بگم که خیلی خوش اشتهاست و همش می خواد بخوره ... اصلا اینطوری نیست فقط مثل سرلاک همشو بالا نمیاره و همین باعث شده کلی خوشحال شم

همش دستشو می زنه به پاهاش و پای هر کی رو هم ببینه می خواد بگیره

بعضی وقتها که شیر می خوره و گلاب به روتون همون موقع می کنه و در نتیجه بعضی وقتها پس میده اینقدر به من نگاه می کنه و حرف می زنه که یعنی منو عوض کن

الان دیگه همه چیز رو بهم می فهمونه

عاشق بطری نوشابه خانواده و شیشه سس و بادی اوشن های بزرگ هستش فکر کنم از اینکه بزرگن بیشتر خوشش میاد

تو خواب و بیداری هم آواز می خونه !! با چشمهای بسته همش آواز می خونه

اونقدر خودشو محکم پرت می کنه به سمت چیزهایی که می خواد که نزدیکه بیفته

وقتی دارم می خوابونمش همش داره خودشو به سمت چیزها پرت می کنه و از خواب خبری نیست

خوابش خیلی کمتر شده

خیلی وول وول شده و خاله اش بهش می گه آئین ورجه و البته باباش هم بهش می گه فندق منم بهش می گم وول وولک

بچه ام لباسهاش مندرس شده !!! وقت نمی شه برم براش لباس تو خونه ای بخرم .... واقعا به نظرم 200 تا سرهمی هم برای بچه ها کمه

وقت نشده لباسهای 6 ماهگیشو تنش کنم ببینم اندازشه یا نه

چند روزی چند تا میک به شیشه شیر زد و همون منو امیدوارم کرد که شاید شیشه بخوره ولی زهی خیال باطل الان همون دوتا میک رو هم دوباره نمی زنه

آئین خیلی خوش اخلاقه و همش به همه می خنده ... در ضمن خیلی هم صبوره ... اینو مامانم تو این چند روز که عوضش می کرد می گفت ... چون یه بار مثل اینکه آب یه کم داغ بود و مامانم گفت بچم جیکش در نیومد معلوم نیست تو بعضی وقتها آب جوش می ریزی روپاش که این طفلکی گریه می کنه

اونقدر موقع خوابیدن سرشو به سمت بالا می کشه و خودشو قوس می ده که دلم می خواد یه عکسشو بذارم اینجا براتون تا ببینین یعنی انگار تو خواب هم می خواد ببینه پشت سرش چه خبره

آخ آخ یک کتاب خونی شده واسه من که بیا و ببین ... این کارو هم همون 19 اسفند کرد ... همیشه که من براش کتاب می خوندم بادقت به صفحه ها نگاه می کرد چند وقتی بود که همیشه تا جایی که بتونه خوشو بلند می کنه تا کتابو بگیره و بذاره دهنش ولی اون روز که مامانم داشت براش کتاب می خوند اون یه طرف کتاب رو با دستش گرفته بود و شروع کرده بود به حرف زدن انگار داره می خونه و اصلا هم طرف دهنش نمی برد و این کارو همش تکرار می کنه البته اگه طولانی بشه باز هم می بره طرف دهنش

قربونت برم خوشگل من که این قدر فهمیده و با کمالات شدی !!!

عاشق دستمال کاغذی و کیسه هستش که بذاره دهنش و صداشو درآره

همچنان عاشق مو هستش یه روز داشتم عوضش می کردم و اون به شدت سعی در کشیدن موهای من داشت دلم براش سوخت و گفتم بذار تلاشش به نتیجه برسه اونم نامردی نکرد و یه دسته از موهامو کشید و اونقدر ذوق کرده بود که این همه مو گرفته و کلی خندید آخه همیشه من موهامو گیره می زنم و معمولا چند تا تار مو بیشتر گیرش نمیادئ از موهای خواهرم هم خیلی خوشش میاد چونکه خیلی بلنده و زیاده و وقتی موهاشو باز میکنه اصلا نمی دونه کجا رو نگا کنه و کلی ذئوق وم ی کنه

وقتی بهش می گم هاپو چی می گه یا جوجو چی می گه می خنده

وقتی براش ابروهامو بالا می ندازم خیلی خوشش میاد

حسابی حول محور سرش می چرخه

خلاصه اینکه هر چی از گل پسرم بگم کم گفتم اینقدر هر روز بیشتر از روز قبل خواستنی تر می شه و دوست داشتنی تر که اگه چند وقت دیگه به همین کاراش ادامه بده فکر نکنم چیزی ازش باقی بمونه چون من همشو می خورم

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در پنجشنبه 23 اسفند 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: