تبلیغات
نی نی گولو - آئین دندونی و کارهاش
Lilypie 2nd Birthday Ticker

آئین دندونی و کارهاش

سلام به همه دوستای خوبم

اول از همه از خودم بگم ... بالاخره رفتم به مدیرمون گفتم که من نمی خوام بیام سرکار و راحت شدم ... البته اون گفته فعلا یه مدت تا ظهر بیا تا یکی رو به جات پیدا کنیم ...

حالا از آئین و کارهاش

خیلی کارها می کنه که همش وقتی اون کارو می کنه می گم یادم باشه وقتی خواستم بنویسم براش بنویسم ولی موقع نوشتن یادم می ره

1-      وقتی دمرو می ذاریمش دو تا دستاشو دو طرفش نگه می داره و شبیه هواپیما می شه

2-      الان چند روزی هست که حدودا 4 دقیقه ای می تونه بشینه

3-      زبونشو همش درمیاره و می ذاره لای لباش و هی این کارو تکرار می کنه

4-      اسباب بازیهاشو وقتی که بهش می دیم همش می اندازتشون و خوشش میاد فکر کنم می خواد صداشو بفهمه

5-      دیروز بردیمش تو وانش و باز هم مثل دریا ترسیده بود و اولش خواست گریه کنه که یه اسباب بازی داره اونو که براش روشن کردیم ساکت شد و بازی کردش .. اسباب بازیه خیلی بامزس یه کرگدنه که سوار یه قایقه و تو آب راه می ره و آواز حموم می خونه می گه دالا دا دالا دا دالا دا دالا دا خیلی خوشم میاد از صداش

6-      عاشق  بند و سیم و نخ و مو هستش

7-      دیروز یه پوشه صورتی دستم بود به زور ازم گرفتش بعدش هم خورد محکم تو چشمش اونقدر ترسیده بودم که صدام در نمیومد ... آئین هم فقط گریه می کرد و چشمش رو هم محکم بسته بود و چشمش هم حسابی قرمز شده بود .. همش می گفتم بچه رو کور کردم ... نمی دونین چه حالی داشتم ... حالا اون وسط که آئین داره از زور گریه خودشو می کشه من گذاشتمش رو تخت و با یه دستم اون یکی چشمشو گرفتم که از اون نبینه و جلوی اون چشمش که پوشه خورده بود اسباب بازی می گیرم تا ببینم می بینه یا نه ... خلاصه اینکه مردم از دل شوره ...

آخه من خودم وقتی دبیرستان می رفتم یه بار چوب بستنی رفتش تو چشمم و خیلی درد می کرد و می سوخت تازه خون هم اومد و دکترها می گفتن که شانس آوردی اگه یه میلیمتر اونطرف تر بود کور شده بودی ... خلاصه کلی بخیه خورد چشمم و دیروز همش یاد اون روزها میوفتادم و می گفتم نکنه آئین هم مثل من شده باشه ... خلاصه اینکه خیلی بد بود ...

8-      یه قاشق سالاد قرمز مامانم اینا دارن که آئین عاشق اونه .. اگه یه ساعت هم اون دستش باشه جیکش درنمیاد

9-      کلا برای ظرف غذاش خیلی ذوق می کنه و من هر بار فکر می کنم که آخ جون این دفعه دیگه حتما می خوره ولی زهی خیال باطل

10-  موهامو همش از دست آئین می بندم بعضی وقتها که باز باشه چنان ذوقی می کنه که نگو و همش می خواد بگیرتش

البته حتی یک تار مو هم از دستش در امان نیست

11-  خیلی آقاست و مامانم همش می گه که اصلا گریه نمی کنه وقتی من نیستم

12-  یه مدتی دواشو خوب می خورد ولی دوباره خیلی سخت می خوره و کلی گریه می کنه طفلکی

13-  عاشق شست پا هستش

14-  همش یه دستشو می ذاره رو شکمش مثل حاج آقاها

15-  موهای پشت سرش حسابی ریخته

16-  موقع خوابیدن اونقدر اینور اونور می شه که نگو

17-  اگه تو تخت ما بخوابه هر جوری که ما بخوابیم عمود بر ما می خوابه

18-  وقتی می ذاریمش جلوی تلویزیون خوشحال می شه و کلی ذوق می کنه

19-  وقتی بهش یه نخ یا بندی چیزی می دیم قشنگ تشکر می کنه و یه چیزهایی می گه و می خنده به آدم

20 – می خوام ببرمش آتلیه ازش عکس بگیرم ولی نمی دونم که عکاسی های خاصی این کارو می کنن یا همه جا دارن !؟!؟

دیگه  اینکه یه روز عروسی دوست شوشو بودش و ما هم به صورت یک دفعه ای قرار شد که بریم ... خلاصه منم با آئین دفعه اولی بود که می خواستم برم عروسی ... اونقدر دوستاش دیر اومدن که هممون سر شام رسیدیم وارد مجلس که شدیم آئین از خواب بیدار شد موقع شام کشیدن من خیلی دیر رفتم تا میز خلوت باشه و خانمهای دوستای شوشو رو هم برای بار اول بود که می دیدم در نتیجه باید آئین رو با خودم می بردم سر میز شام ... جاتون خالی داشتم می کشیدم که یهو دیدم دست آئین تو بشقاب یه خانمس ... خیلی خجالت کشیدم ... بچم عین نخورده ها حمله می کنه به غذا !!!

راستی چنان لباشو محکم به هم فشار می ده که نگو خیلی بامزه می شه

دیگه چیزی یادم نمیاد که فعلا بگم ...

آهان یادم افتاد دیروز داشتم به این فکر می کردم که من الان یک عالمه دوست دارم که بیشتر از یک ساله که می شناسمشون با اینکه هیچ وقت ندیدمشون ولی دلم برای تک تکشو می تپه و با خنده هاشون می خندم و با گریه هاشون گریه می کنم نمی دونین چقدر دلم خواست که تک تکتون رو ببینم ... یه بار ریحانه جون خواست یه قرار وبلاگی بذاره ولی انگار پشیمون شد ... می گم الان که هوا بهتر شده وقت مناسبی برای یه قرار وبلاگیه ... نظرتون چیه !؟!؟

 

 

 


نوشته شده توسط نی نی گولو در دوشنبه 26 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعد از مدتها+ پسرک 20 ماهه من + واکسن 18 ماهگی + آئین عاشق شعر هستش + ما اومدیم+ آئین ,مرد کوچک+ رزوئولا+ آئین مریض شده + عروسی+ آئین خوشگل من راه افتاده + یک سال و ۱۲ روزگی + تولد+ قرار وبلاگی + ۷ روز تا تولد+ قرار وبلاگی

صفحات: